مصريان از او تشكر كردند و او را دعاى خير گقتند و اضافه كردند :
- حق همين است كه بيان داشتى ، ولى استدعا داريم كه همراه ما در مجلس خليفه حضور همرسانى ! على جواب داد :
- احتياجى به وجود من نيست ، همين اندازه كه خود نزد او رويد و او را در جريان كار خود بگذاريد كافى است . مصريان گفتند :
- گرچه موضوع همين است ولى با اين وصف مايليم كه تو هم حضور داشته شاهد بر ما وقع باشى ! على در پاسخ آنها گفت :
- آنكه از من قويتر ، و به جميع خلايق مسلطتر ، و بر بندگان دلسوزتر است ، بر شما شاهد و ناظر خواهد بود .
اشراف مصر به در خانهء عثمان رفتند و اجازهء ورود خواستند . چون بر عثمان وارد شدند ، خليفه مقدم آنان را گرامى داشت ، و آنان را در پهلوى خود جاى داد . آنگاه پرسيد :
- براى چه آمدهايد ؟ و چه چيز شما را واداشته كه بدون اجازه شخص من و يا كارگزارم از مصر خارج شويد ؟ !
- آمدهايم تا از تو ، و كارهايت گلايه و شكايت كنيم ، و از كارهائى كه از عاملت سر مىزند تظليم نمائيم ! .
سپس ابن اعثم دلايلى را كه آن گروه عليه عبدالله به خليفه عرضه داشتهاند ، و مطالبى كه بين آنها و عثمان رد و بدل شده است بيان مىكند .
قيام مردم مدينه عليه عثمان
كارهاى نارواى عثمان و اطرافيان و فرماندارش بالا گرفت و شكايتها و اعتراضهاى مردم ستمديده به جائى نرسيد ، موج اعتراض و نارضائى از اطراف كشور پهناور اسلامى برخاست و سرانجام مدينه مركز حكومت را نيز تكان داد .
بلاذرى اين حوادث را چنين تشريح مىكند : چون عثمان به خلافت نشست ، عدهاى از اصحاب رسول خدا ( ص ) حكومت او را خوش نداشتند زيرا عثمان سخت فاميل دوست بود .