تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
خشم عثمان بر عمار فزونى گرفت به حديكه فرياد كشيد « واى بر من از دست اين كنيزك‌زاده ، ! من او را خوب مىشناختم ! ! « 1 » آنچه از اين وقايع بيشتر توجه ما را به خود جلب مىكند ، مقابلهء عثمان است با عمار ، با كلماتى از قبيل يا « يا ابن‌المتكاء ! يا عاض ايرابيه ! » « و امثال اينها ؛ با توجه به آنچه در كتب صحاح و مسندهاى معروف از قول عايشه ام‌المؤمنين نقل كرده‌اند كه عثمان مردى محجوب و بسيار با حيا و مؤدب است ! و اينكه به خداى سوگند ، فرشتگان از حياى عثمان در محضرش جانب شرم و حيا را نگهميدارند ، و رسول خدا ( ص ) به علت ادب و حياى عثمان ، از او شرم مىكرد و مانند اينها كه همه نمودار ادب و شرم و حجب و حياى اوست ! ! ضمناً عايشه ام‌المؤمنين را مىبينيم ، كه چون فرماندهى دانا ، مردم و آزردگان از عثمان را بر ضد او متشكل مىسازد ، و چنان به دقائق امور بيناست كه مىداند چه چيزهايى محرك احساسات و هسجانات عمومى مىگردد . او نخستين بار خليفه را با برانگيختن احساسات شديد مردم ، تنها با نشان دادن پاى افزار رسول خدا ( ص ) به آنان غافلگير كرد ، و آنچه را كه خود مىخواست از تحريك عواطف مردم به دست آورد ، و خوب مىدانست كه همان نقش ساده ، براى بار دوم در بر انگيختن عواطف اثر نخستين خود را نخواهد بخشيد . ولى در اين نوبت شيوهء نخستين را دست كم نگرفت و بهرهء آن را ناديده نگذاشت ؛ بلكه در اين بار پيراهن و موى رسول خدا ( ص ) را بر آن افزود . همين سه يادگار ساده پيغمبر خدا كافى بود كه بزرگترين مؤثر و محرك احساسات مردم عليه عثمان ، و عامل اصلى تزلزل اركان خلافت او گردد . در اين دو نقش ساده و در عين حال بسيار مهم ، عايشه ام‌المؤمنين توانست با مهارت و زيركى ، مصونيتى را كه عثمان به عنوان شخصيت برجستهء اسلامى ، و مكانت و منزلتى را كه بين مسلمانان به نام جانشينى رسول خدا ( ص ) بدست آورده بود در هم بكوبد . عايشه با وسايلى كه چشمگير بود ، و احتياجى به برهان و دليل نداشت ،
هامش
( 1 ) بلاذرى 5 / 49 و تاريخ يعقوبى 2 / 147 .