عمار ياسر
ان عمارا جلدة ما بين عينى و انفى :
« عمار بمنزله پوست بين دو ديدهء منست »
رسول خدا
موضوع ديگرى كه امالمؤمنين شخصاً در آن مداخله كرد ، و توده هاى مردم را عليه خليفه برانگيخت ، داستان عثمان با عمار بن ياسر است .
نخست عمار را بايد شناخت آنوقت به اصل داستا پرداخت .
ابويقظان ، عمار فرزند ياسر است . پدرش ياسر از اعراب قحطانى مذحج بود كه از يمن به مكه آمد و با ابوحذيفه مخزومى پيمان دوستى بست و سميه ، كنيزك او را بزنى گرفت ، و عمار از او به دنيا آمد . ابوحذيفه عمار را آزاد كرد ، و از همين جا عمار جزء همپيمانان بنىمخزوم درآمد .
عمار و برادرش عبدالله ، و پدر و ماردش از سابقين در اسلام بودند كه بىهيچ ترس و بيمى اسلام خود را آشكار ساختند ، بر اثر آن از طرفى مشركين پاداشى جز شكنجه و عذاب نصيب آنها نشد .
زره آهنين به تن عريان آنها پوشانيد ، و آنها را روى سنگهاى داغ و تفتيده بيابان مكه در مقابل آفتاب سوزان خوابانيدند ، و سنگهاى گرانبار روى سينه و شكم ايشان نهادند تا مگر از دينى كه پذيرفته بودند سر باز زنند !
اما اين شكنجهها كمترين خللى در ايمان راسخ و استوار آنان ايجاد نكرد ، و از پيشنهاد مشركين با كمال شهامت سر باز زدند و از اسلام سر باز نجستند .