- خون عثمان حلال است : و على در پاسخ عثمان گفت :
- و تو بگفتهء زبيد كه مورد اعتماد نيست تكيه كردهاى : اين بگفت و به يارى ابنمسعود شتافت و او را براى مداوا به منزلش برسانيد .
ابنمسعود پس از اين اتفاق در مدينه ساكن گشت و عثمان به او اجازه نداد تا از مدينه خارج شود . حتى وقتى كه از آن صدمه شفا يافت اجازه خواست تا در جهاد با روميان شركت كند ولى عثمان موافقت نكرد و بخصوص روايت كردهاند پيش از آنكه عثمانجواب رد يا قبول به تقاضاى ابنمسعود بدهد ، مروان پيش دستى كرد و به عثمان گفت : او ، عراق را بر تو بشورانيد ، و آنها را نسبت به تو بد گمان ساخته است ، حالا نوبت به شام رسيده ، در صدد آن است كه مردم آنجا را به قيام عليه تو وا دارد ؟ !
به اين ترتيب ابنمسعود تا حيات داشت نتوانست پاى از مدينه بيرون گذارد و در حقيقت تحت نظر بود تا اينكه دو سال پيش از كشته شدن عثمان بدرود حيات گفت : توقف ابنمسعود در اين نوبت در مدينه سه سال بوده است .
آخرين گفت و شنودى كه بين عثمان و ابنمسعود رخ داده است شايان توجه مىباشد .
هنگاميكه او در بستر بيمارى افتاده آخرين لحظات حيات را ميگذرانيد ، عثمان برسم عيادت بر بالين او حاضر شد و به او گفت :
- از چه رنج مىبرى ؟ - از گناهانم . - چه ميل دارى ؟
- رحمت و بخشايش حق را . - آيا پزشكى به بالينت بخوانم ؟
- پزشك خود مرا بيمار كرده است .
- دستور بدهم تا حقوق و مستمريت را بپردازند ؟ ! ( دو سال بود كه حقوقش را قطع كرده بود « 1 » . )
هامش
( 1 ) تاريخ ابنكثير 7 / 163 - يعقوبى 2 / 197 - مستدرك 3 / 13