عمر وى را جزئ 6 نفر كانديداى خلافت تعيين كرده بود سعد وقاص پس از كشته شدن عثمان گوشهگيرى اختيار كرد و سرانجام در سال 50 هجرى بر اثر سمى كه به نيرنگ به او خورانيد درگذشت و او را در بقيع به خاك سپردند . « 1 »
اكنون به سخن خود باز مىگرديم و احترامات متقابل خليفه عمر ، و امالمؤمنين عايشه را پى مىگيريم .
كسى كه قيصر و كسرى را به زانو درآورده ؛ كشورشان را از چنگالشان خارج ساخته و آنها را در هم شكسته ، كسى كه بر پشت اصحاب رسول خدا تازيانه زده و قدرت مطلقهء خويش را به اين ترتيب ظاهر ساخته ، مردى كه پشت سلاطين و فرمانروايان نيرومند تنها از شنيدن نامش به لرزه در مىآيد ؛ مىبينم كه خود را چگونه در برابر بانوئى چون امالمؤمنين كوچك مىشمارد و با عجز و فروتنى خاص ! اجازهء انتخاب آرامگاه ابديش را منوط به موافقت او مىداند ! ! ! .
خانهاش را محل شورى قرار مىدهد تا در آنجا ، در خانه عايشه سر نوشت خلافت و حكومت مقتدر اسلامى تعيين شده و زمامدار مسلمانان تعيين گردد ، و بدين وسيله براى او بيش از پيش در نظر مسلمانان كسب شرف و اعتبار مىنمايد .
او با اين عمل خود توجه جهان اسلام را تا به امروز بسوى خانه او و شخص او معطوف داشت و با موقعشناسى خاصى ، مقام و منزلت او را حتى در آخرين لحظات حيات در قلوب مسلمانان و جامعه اسلامى استوارتر ساخت .
به اين ترتيب و امورى مشابه آن ، عمر در مدت خلافت خويش امالمؤمنين را از ديگر اقرانش و ساير مسلمانان چنان متمايز و برتر ساخت كه جامعهء اسلام را در مقابل جلال و عظمت آن بان وخاضع گردانيد ، و با همين اقدامات ، چنان نيروئى در او بوجود آورد كه در سايهء آن توانست با دو خليفهء بعد از او به معارضه برخيزد ، و به مخالفت آنان قيام كند .
آرى او در مقام اختلاف با دو داماد پيغمبر خدا عثمان و على ، تا آنجا پيش رفت كه مسلمانان را به ريختن خونشان واداشت ؛ در حالى كه هر دوى آنها
هامش
( 1 ) استيعاب در حاشيه اصابه 2 / 18 - 25 ، اصابه 2 / 30 - 32 .