« عمر » به فرزندش عبدالله دستور داد تا خدمت امالمؤمنين عايشه برود و از جانب او چنين پيغام بگذارد : « عمر سلام مىرساند و استدعا دارد كه اجازه بفرمائيد پس از مرگ جنازهاش در كنار پيغمبر خدا و ابوبكر دفن شود . »
عبدالله فرزند عمر پس از كسب اجازه بر امالمؤمنين وارد مىشود و مىبيند كه او نشسته و بگريه و زارى مشغول است عبدالله پيغام پدر مىگذارد و عايشه در پاسخ مىگويد : من آنجا را براى خود در نظر گرفته بودم . اما خليفه را بر خود مقدم ميدارم ! :
عبدالله پس از دريافت پاسخ مساعدت به خدمت خليفه مىرسد و عمر مىپرسد :
- چه خبر ؟
- نتيجه بر وفق مراد تو است ، امالمؤمنين اجازه داد .
- خدا را شكر من خيلى به اين موضوع علاقه داشتم .
خانه عايشه را دارالشورى قرار داد
ابنعبدربه در عقد فريد « 1 » چنين آورده است :
عمر در ضمن سخنان خود به شش نفرى كه كانديد خلافت كرده بود گفت : با اجازه و موافقت عايشه ؛ در خانهء او گرد آييد ، و با مشورت يكديگر يك تن را از ميان خود بخلافت برداريد .
چون عمر وفات يافت و او را به خاك سپردند مقدادبناسود ، اعضاى شورى را با كسب اجازه از امالمؤمنين در خانهء او جمع كرد . در اين حال عمروبنالعاص و مغيرهبنشعبه آمدند ، و بر در خانهء امالمؤمنين نشستند . سعدبنابىالوقاص آن دو را بضرب سنگ ريزه از آنجا دور كرد و گفت : ميخواهيد بگوئيد كه ما جزء اعضاى شورى براى تعيين خليفه در خانهء عايشه حضور يافتيم و بدينوسيله خود را همسنگ ما قلمداد كنيد ؟ ! » .
اكنون كه سخن از اين چهار نفر بميان آمده است . معرفى آنان در اينجا خالى از فايده نيست .
مقداد
مقدادبناسودكندى ، فرزند عمروبنثعلبه بوده است كه در جاهليت به علت
هامش
( 1 ) عقد الفريد 4 / 275 تا 277