تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
« عمر » به فرزندش عبدالله دستور داد تا خدمت ام‌المؤمنين عايشه برود و از جانب او چنين پيغام بگذارد : « عمر سلام مىرساند و استدعا دارد كه اجازه بفرمائيد پس از مرگ جنازه‌اش در كنار پيغمبر خدا و ابوبكر دفن شود . » عبدالله فرزند عمر پس از كسب اجازه بر ام‌المؤمنين وارد مىشود و مىبيند كه او نشسته و بگريه و زارى مشغول است عبدالله پيغام پدر مىگذارد و عايشه در پاسخ مىگويد : من آنجا را براى خود در نظر گرفته بودم . اما خليفه را بر خود مقدم ميدارم ! : عبدالله پس از دريافت پاسخ مساعدت به خدمت خليفه مىرسد و عمر مىپرسد : - چه خبر ؟ - نتيجه بر وفق مراد تو است ، ام‌المؤمنين اجازه داد . - خدا را شكر من خيلى به اين موضوع علاقه داشتم .

خانه عايشه را دارالشورى قرار داد

ابن‌عبدربه در عقد فريد « 1 » چنين آورده است : عمر در ضمن سخنان خود به شش نفرى كه كانديد خلافت كرده بود گفت : با اجازه و موافقت عايشه ؛ در خانهء او گرد آييد ، و با مشورت يكديگر يك تن را از ميان خود بخلافت برداريد . چون عمر وفات يافت و او را به خاك سپردند مقدادبن‌اسود ، اعضاى شورى را با كسب اجازه از ام‌المؤمنين در خانهء او جمع كرد . در اين حال عمروبن‌العاص و مغيره‌بن‌شعبه آمدند ، و بر در خانهء ام‌المؤمنين نشستند . سعدبن‌ابىالوقاص آن دو را بضرب سنگ ريزه از آنجا دور كرد و گفت : ميخواهيد بگوئيد كه ما جزء اعضاى شورى براى تعيين خليفه در خانهء عايشه حضور يافتيم و بدينوسيله خود را همسنگ ما قلمداد كنيد ؟ ! » . اكنون كه سخن از اين چهار نفر بميان آمده است . معرفى آنان در اينجا خالى از فايده نيست .

مقداد

مقدادبن‌اسودكندى ، فرزند عمروبن‌ثعلبه بوده است كه در جاهليت به علت
هامش
( 1 ) عقد الفريد 4 / 275 تا 277