تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
عليك سلام . . . تا آخر . بهر حال چنين معلوم مىشود كه انتساب اين ابيات به شماخ يا برادرش جزء ، در همان زمان معروف و مشهور بوده است . بنا بروايت ديگر ، ام‌المؤمنين جريان واقعه را براى ام‌كلثوم خواهرش ، دختر ابوبكر چنين تعريف مىكند : « در آخرين حجى كه عمر بجاى آورد ، اجازه داد تا بانوان پيغمبر نيز با او حج گزارند . در آن سفر چون عمر از حصباء كوچ كرد ، مردى شتر سوار كه روى خود را سخت پوشيده و تنها چشم‌هايش ديده مىشد ديدم كه پيش آمد و سؤال كرد : او - عمر - در اينجا منزل كرده بود ؟ يكى جواب داد : آرى ! اينجا منزل كرده بود . در اين حال آن شتر سوار ، شترش را بخوابانيد و نواى خود را بلند ساخت و در سوك عمر چنين سرود ( ابعد قتيل . . . تا اخر ) . من به يكى از همراهانم دستور دادم تا سرايندهء اين ابيات را شناسائى كرده به من معرفى كند . او رفت ولى بىنتيجه بازگشت زيرا ، مرد شتر سوار روى بسته نوحه‌گر در آنجا نديده بود در حالى كه آن مرد پيش روى من به سوك عمر نشسته بود ! به خدا سوگند كه من او را از اجنه ميدانم . پس از اين حديث چنين آمده است : چون عمر كشته شد ، مردم اين ابيات را به فرزندان ضرار نسبت دادند . اين روايت را ابوالفرج در اغانى در شرح حال شماخ « 1 » و ابن‌عبدالبر در استيعاب در شرح زندگانى عمر ، هر دو نقل كرده‌اند . ولى روايت ابن‌سعد در طبقات ، جزئى تغيير لفظى با روايت آن دو دارد در حالى كه مفهوم هر سه روايت يكى است . ابن‌حجر در اصابه با قيد اينكه سند روايت صحيح است همان روايت را بواسطه ام‌كلثوم خواهر عايشه ام‌المؤمنين نقل مىكند . حديثى كه ابن‌حجر اسناد آن را صحيح ميداند ، به اين منظور روايت شده است كه شهرت انتساب ابيات مزبور را به شماخ و يا برادرش محكوم نمايد .
هامش
( 1 ) اغانى 8 / 192 ، استيعاب 2 / 465 و طبقات ابن‌سعد در ترجمه عمر 3 / 333 - 334 ، اصابه 2 / 152 .