كره بودند .
چنين گمان مىرود كه بنىعباس به اين حد قانع نشده پا را فراتر گذارده باشند و به منظور در هم كوبيدن اساس ادعاى بنىاميه و سياست آنان در آن موقع بخصوص ، نام عثمان را از رديف نام و فضائل خلفاى راشدين خارج كرده باشند شايد حديث زير گوياترين دليل ادعاى ما در ساختن ايت قبيل احاديث در همين دوره باشد .
از جابربنعبدالله انصارى « 1 » روايت كردهاند كه گفت : ما با رسول خدا در يكى از نخلستانهاى مدينه بوديم كه ناگهان ان حضرت روى به ما كرده فرمود : هم اكنون مردى از اهل بهشت بر شما وارد خواهد شد : ما گردن كشيديم تا اين مرد بهشتى را ببينيم كه ابوبكر از راه رسيد ما اين مقام و منزلت را به او تبريك گفتيم .
ديرى نگذشت كه رسول خدا براى دومين بار فرمود : بهشتى مردى هم اكنون بر شما وارد خواهد شد !
ما سر كشيديم كه عمر از راه رسيد ، اين سعادت و توفيق را به او نيز تبريك گفتيم .
چيزى نگذشت كه براى سومين بار رسول خدا فرمود : مردى بهشتى است كه بر شما وارد مىشود ! : و سپس رسول خدا سر را از زير شاخههاى درخت خرما به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! چه مىشود كه اراده فرمائى تا اين مرد على باشد : ! كه على از راه رسيد ! ما اين موهبت بزرگ را به او نيز شادباش گفتيم .
اين كه ما بر عدم صحت اين قبيل احاديث انگشت مىگذاريم ، نه از آن جهت است كه منكر فضائل پيغمبر خدا و خاندان پاك و نيكان از صحابه او هستيم . خير ابداً
هامش
( 1 ) دو تن به نام جابربنعبدالله انصارى در صحابه مشهورند . يكى فرزند رياببننعمان ، و ديگرى فرزند عمروبنحرام است كه مادرش نسيبه دختر عقيبه سلمى مىباشد ، هر دو از قبيله بنيسلمه و هر دو از انصارند ، اولى پيش از بيعت عقبه اولى در مكه اسلام آورد ، و در تمام جنگهاى پيغمبر شركت جست . دومى در بيعت عقبه در حالى كه كودكى بوده است بهمراهى پدرش حضور داشته و در اين كه در جنگ بدر شركت كرده است يا خير اختلاف است ولى در جنگ صفين در ركاب على حضور داشته است . از وى حديث بسيار روايت شده و در اين حديث ، گويا مراد همان جابربن عمروبنحرام است ، وى در سن 90 سالگى در سال 72 يا 77 در گذشت و در مدينه مدفون گرديد .