تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
از اين چيزى نبود كه حديثى در شأن و مقام آنان از جانب رسول خدا نقل شود و مقام و موقعيت ايشان را در خلال سخنان آن حضرت بسى و الا و مهم جلوه‌گر سازد . اينك ما نمونه‌هايى چند از آن قبيل احاديث كه رواست تاريخ روايتشان را دوران حكومت ابوبكر و عمر بدانيم ، براى مزيد اطلاع خوانندگان در اينجا نقل كنيم . حديث زير را كه مسلم در صحيح خود از قول عايشه نقل مىكند از آن دسته است . توجه كنيد عايشه گفت : رسول خدا هنگامى كه در بستر بيمارى افتاده بود به من فرمود : پدر و برادرت را بگو كه بيايند وصيتى بنويسم ، زيرا از آن مىترسم كه خام طمعى آرزو كند و يا كسى بگويد كه من به خلافت سزاوارترم ، در حالى كه خدا و مؤمنين جز ابوبكر ، كسى ديگر را شايسته آن نمىشناسند « 1 » ! بخارى نيز از قول ابوملكيه چنين روايت مىكند « 2 » : عايشه گفت : چون بيمارى رسول خدا شدت يافت ، بع عبدالرحمن فرزندابوبكر فرمود : استخوان كتف « 3 » يا لوحى برايم بياوريد تا مطالبى درباره ابوبكر ، و سفارش او به اسم بنويسم تا كسى به مخالفت با او بر نخيزد ! اما همين كه عبدالرحمن رفت كه برخيزد و در اجراى دستور پيغمبر اقدام نمايند ، رسول خدا در دنبالهء سخنان خود فرمود : اى ابوبكر ! خداوند و مؤمنان هرگز اجازه نخواهند داد تا در حق تو اختلافى رخ دهد ! : ( و چون بنا بگفته
هامش
( 1 ) صحيح مسلم باب فضائل ابوبكر 7 / 110 مسند احمد 6 / 47 و 144 طبقات ابن‌سعد 2 ق 1 / 127 و 128 ط ليدن و كنز 6 / 139 و 317 حديث 5283 و منتخب كنز 3 / 342 و ما اين حديث را از مسلم نقل نموديم . ( 2 ) 2 بخارى 4 / 5 و 146 . ( 3 ) در آن وقت گاهى استخوان شانه را بجاى كاغذ به كار مىبردند .