مراجعه مىكرد ، و در انظار همه مردم مقامش را بالا مىبرد و بر احترامش روز به روز مىافزود و حقوقش را بيشتر و بيشتر از سهميه ديگر بانوان رسول خدا ( ص ) ميداد ، با همه اين احوال امالمؤمنين را چون بقيه همسران پيغمبران خدا از بيرون شدن از مدينه حتى براى اداى حج و انجام عمره مانع گرديد .
سياست عمر اين بود كه اجازه نمىداد بعضى از سران و مشاهير صحابه رسول خدا تحت هيچ عنوانى از مدينه پاى بيرون بگذارند . روى همين اصل زمانى كه زبير از او اجازه خواست تا در جنگ شركت نمايد در پاسخش گفت : « 1 » : نه ، موافق نيستم ، زيرا از آن مىترسم كه ياران رسول خدا در ميان مردم پراكنده شده موجبات گمراهى آنان را فراهم سازند « 2 »
اما عمر در پايان زندگى ، نظر خود را درباره جلوگيرى از بيرون شدن بانوان رسول خدا از مدينه تغيير داد . اين موضوع در طبقات ابنسعد چنين آمده است : عمربنخطاب مانع مىگرديد تا بانوان رسول خدا حتى بعنوان اداى حج و عمره از مدينه بيرون شوند . ولى در سال 23 ه - ، سالى كه عمر آخرين حج را بجاى آورد ( زيرا در همان سال و پس از بازگشت از همان حج بود كه درگذشت ) همهء بانوان پيغمبر بجز زينب و سوده از او اجازه خواستند تا بعنوان اداى حج مدينه را ترك گويند .
هامش
( 1 ) ابنابىالحديد 4 / 457 ، تاريخ خطيب بغدادى 7 / 453 .
( 2 ) راستى عمر از چه ميترسيد ، و منظورش از فراهم شدن موجبات گمراهى مردم چه بوده است ؟ آيا از آن بيم داشت كه مبادا اصحاب رسول خدا در ميان مردم پراكنده شوند و احيانأ مردم را مورد شناسائى حلال از حرام و قوانين اسلام دچار تحير و سرگردانى سازند و آنان را گمراه نمايند ؟ يا از آن ميترسيد كه مبادا سخنان رسول خدا و سفارشهاى او را دربارهء بعضى از سران صحابه به گوش مردم برسانند و موجبات بد بينى ايشان را بدستگاه خلافت فراهم سازند ؟ و يا از آن جهت مانع مسافرت بعضى از آنها ميشد كه از ايشان بيم مخالفگوئى داشت ؟ بهر حال اين موضوع مطلبى است كه بايد جدا روى آن مطالعه شود و دليلى علمى و مستدل همراه داشته باشد . و الا براى آن محلى ساختن ، و با آنهمه درايت و هوش و فراستى كه خليفهء دوم عمر داشت ، عمل او را عوامانه جلوه دادن دور از انصاف است و در حق چنان مرد زيرك و دورانديش و سياستمدارى چيره دست ستم شده است . ( سردارنيا )