پاسخ پرسشهاى 1 و 2
پاسخ اين دو پرسش را در آنچه در بحث « ميثاق » در ابتداى كتاب عقايد اسلام در قرآن كريم آورديم بجوييد ، « 1 » در آنجا گفتيم كه خداى متعال حجت را بر انسان تمام كرده ، و با وديعت نهادن غريزه بحث و كاوش از سبب پديدهها كه او را به سببساز اصلى مىرساند ، راه عذر او را بسته است ، و براى همين است كه در سوره اعراف ، آيه 172 درباره ميثاق الهى مىفرمايد
: أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ ؛
تا روز قيامت نگوييد : ما از اين [ پيمان ] ناآگاه بوديم .
انسان همان گونه كه در هر حالى از غريزه گرسنگى غافل نمىشود تا اندرون خود را از طعام پر كند ، همچنين از غريزه معرفت خواهى نيز غافل نمىگردد تا سببساز حقيقى را بشناسد .
پاسخ پرسش سوم
در پاسخ به اين پرسش مىگوييم : خداى سبحان فرموده :
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها ؛
خداوند هيچ
كس را جز به مقدار توانش تكليف نمىكند . »
پاسخ پرسش چهارم
« زنازاده » نيز ، مجبور بر انجام كار شر نيست ، آنچه هست ، اين است كه حالت روحى مرد و زن زناكار در حال ارتكاب زنا به گونهاى است كه چون خود را نسبت به قوانين جامعه خائن مىبينند ، و مىدانند كه جامعه كار آنان را آلوده و كثيف مىداند و اگر بر رفتارشان آگاه شود و آنان را در حال ارتكاب اين پستى ببيند با آنان دشمنى كرده و مطرودشان مىدارد ، و همه نيكان و پاكان و صاحبان اخلاق كريمه از چنين كارى بيزارى مىجويند ، اين حالت روحى و كابوس درونى بر نطفه اثر مىگذارد و از راه وراثت به محصول اين نطفه منتقل مىگردد و او شردوست پرورش مىيابد و با نيكان و معروفان جامعه به ستيز مىپردازد . نمونه بارز اين سيرت زياد بن ابيه و فرزندش ابن زياد بودند كه در دوران حكومتشان در عراق همه آنچه را كه نبايد مىكردند ، كردند ؛ بويژه ابن زياد كه به دستور او پس از شهادت امام حسين عليه السلام جسم شريف آن حضرت و ياران پاكش را
هامش
( 1 ) . ج ا ، ص 17 .