مثله كردند ، و سرهاى ايشان را در شهرها گرداندند ، و خانواده رسول اللّه را اسيرانه به كوفه و شام روانه كردند ، و ديگر كارها كه به دستور او انجام شد ، و اين در حالى بود كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام هيچ فرد ديگرى نمانده بود تا در برابر حكومت آنان مقاومت نمايد ، و هيچ گونه توجيهى براى اين گونه كارهاى او وجود نداشت ، جز اينكه او دوستدار شر بود و مىخواست شوكت و عظمت شريفترين خانواده عرب و اسلام را درهم بشكند ، و آنان را بىاعتبار نمايد ، او فطرتا شردوست و دشمن نيكويى بود و با كريمان و شريفان جامعه سر ستيز داشت . « 1 »
بنابراين ، [ درست است و مىپذيريم كه ] شردوستى و نيكستيزى و آزار نيكان و پاكان جامعه در زنازاده - بر خلاف حلال زاده - [ شبه ] فطرى است ، ولى با وجود همه اينها ، هيچ يك از آن دو بر كارهاى خير و شرى كه مىكنند يا نمىكنند مجبور نيستند ، مثال آن دو ، مثال جوان تنومند رسيده و پيرمرد ناتوان خميده است ، اولى غرق در شهوت جسمانى و دوستدار وصول به خواهش نفسانى و دومى ، فاقد نيروى جوانى و تارك شهوت جسمانى است ! روشن است كه در چنين حالى كه پيرمرد خميده نمىتواند زنا كند و جوان رسيده در اوج توان جنسى است ، اين جوان مجبور بر زنا كردن نيست تا اگر چنين گناه زشتى را مرتكب شد معذور باشد ، بلكه اگر زمينه زنا برايش فراهم شد و او « خافَ مَقام رَبِّهِ ؛ از مقام پروردگارش ترسيد » ، « وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى ؛ و نفس خويش را از خواسته نابجايش بازداشت » ، « فَإنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأوى ؛ يقينا جايگاه او بهشت است . » « 2 »
بدينگونه ، هر يك از ابعاد زندگى انسان را كه بررسى كرده و در آن بينديشيم ، او را در كارهايى كه انجام مىدهد صاحب اختيار مىيابيم ، مگر آنچه از روى غفلت و عدم آگاهى باشد كه آن هم آثار اخروى ندارد .
هامش
( 1 ) . به بحث ملحق كردن زياد در جلد اول كتاب عبداللّه بن سبا ، و بحث شهادت امام حسين عليه السلام در جلد سوم معالم المدرستين مراجعه شود .
( 2 ) . اقتباسى از آيه 40 سوره نازعات : و أما من خاف مقام ربه و . . .