تخطي إلى المحتوى الرئيسي

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
معاويه كه حاكميت پيدا كرد ، ديد معارف اسلام و فضاى عالم اسلام ، عليه اوست و احاديث در بيان فضيلت حضرت امير عليه السلام زياد منتشر شده است . لذا دستور داد كه هيچ حديثى درباره ابوتراب على عليه السلام و فرزندانش نقل نشود . « 1 » حالا چه كار كردند ؟ يك نمونه از تناقضهاى پديد آمده در حديث را بيان مىكنم . « 2 » در روايات مكتب خلفا در تفسير طبرى و تاريخ طبرى هست كه وقتى آيه :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
« 3 » نازل شد ، پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله دستور داد بنىعبد المطلب آمدند و به ايشان فرمود : « أيُّكُمْ يُؤازِرُني علَى هذا الأمْرِ على أن يكون أخي و وصييّي و خليفتي فيكم ؟ ؛ كدام يك از شما مرا در اين امر يارى مىكند تا برادر و وصى و خليفه من در ميان شما باشد ؟ » هيچ كس قبول نكرد . على عليه السلام كه در آن موقع نوجوان بود ، گفت : « أنا يا نبى اللّه ؛ من اى رسول خدا . » حضرت ، او را بلند كرد و فرمود : « إنَّ هذا أخي و وصييي و خليفتي فيكم فَاسْمَعُوا له و أطيعوا ؛ اين برادر من و وصى من و خليفه من در ميان شماست . پس سخنش را بشنويد و اطاعت كنيد . » بنىعبدالمطلب بلند شدند و رفتند و ابوطالب را مسخره كردند كه : « قَدْ أمَرَك أنْ تَسْمَعَ لابْنِكَ و تُطيعَ ؛ به تو دستور داد كه سخن پسرت را بشنوى و از او اطاعت كنى . » « 4 » امّا ابوهريره مىگويد كه وقتى آيه «
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
» نازل شد ، پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله بر كوه صفا بالا رفت و فرمود : « يا بنىعبدمناف ! يا بنىعبدالمطلب ! يا صفية بنت عبدالمطلب ! يا فاطمة بنت محمد ! يا عائشة بنت أبيبكر ! إنّى لا أملك لكم من اللّه شيئا . » « 5 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج‌البلاغه ابن ابىالحديد معتزلى ، ج 3 ، ص 15 - 16 . ( 2 ) . و براى مطالعه نمونه‌هاى بيشتر به دو جلد كتاب أحاديث أم‌المؤمنين عائشه و ترجمه‌اش نقش عايشه در تاريخ اسلام مراجعه كنيد . ( 3 ) . سوره شعراء ، آيه 214 : و خويشاوندان نزديكت را انذار كن . ( 4 ) . تاريخ طبرى ، طبع اروپا ، ج 1 ، ص 1171 و 1172 ؛ و ابن عساكر ، تحقيق محمودى ، ج 1 ، ص 88 ؛ تاريخ ابن اثير ، ج 2 ، ص 222 ؛ شرح ابن ابىالحديد ، ج 3 ، ص 263 . ناگفته نماند كه طبرى در كتاب تاريخ خود - چنان كه نقل شد - روايت را به طور كامل نقل كرده است لكن در كتاب تفسير خود - ذيل آيه ياد شده - ضمن نقل روايت ، الفاظى را كه درباره وصايت و خلافت أمير المؤمنين عليه السلام است انداخته و به جاى آن ، الفاظ مبهمى - كذا و كذا - گذارده است . او سخن پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله را اين چنين نقل مىكند : « ان هذا أخى و كذا و كذا ! » ( 5 ) . يعنى : اى فرزندان عبد مناف ، اى فرزندان عبدالمطلب ، اى صفيه دختر عبدالمطلب ، اى فاطمه دختر محمد ، اى عايشه دختر أبىبكر ، من چيزى را از جانب خدا براى شما تعهد نمىكنم . با اندكى تفاوت در الفاظ : سنن النسائى ، ج 6 ، ص 247 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 350 ؛ صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 161 .