دلير را به « عمرو بن معدى كرب » ، حكيم را به « لقمان » « 5 » تيزفهم را به « اياس » « 6 » .
و مردان ديگرى به خصلتهاى نكوهيدهاى شهرت يافتهاند پس تشبيه به آنان نيز جريان دارد ؛ بنابراين تشبيه مىكنند درمانده از سخن را به « باقل » « 7 » و كمخرد را به « هبنّقه » « 8 » و پشيمان را به « كسعىّ » « 9 » و خسيس را به « مادر » « 10 » و شخص بسيار هجوكننده را به « حطيئة » « 11 » و سنگدل را به « حجّاج ثقفى » يكى از ستمگران عرب وفات يافته در سال 97 ه ق .
« خلال » : صفات ، خصلتها .
هامش
- مىآمد صد هزار شمشير براى او غضب مىكرد و نمىپرسيدند چرا او غضب كرده . در سال 67 ه ق مرد .
- اوقس بن ساعده ايادى ، سخنور همهء عرب است و ضرب المثل بلاغت و حكمت .
( 5 ) - حكيم مشهورى كه خداوند متعال به او حكمت داده بود يعنى درستى در سخن و عمل .
( 6 ) - اياس ، بالفتح : نام غلام سلطان محمود غزنوى ؛ و سين مهملهء اين بدلزاى معجمه است . ( غياث اللغات ، ص 99 )
( 7 ) - مردى كه به درماندگى در سخن شهرت داشت يك بار آهويى را خريد يازده درهم ، كسى از او پرسيد :
چقدر خريدهاى ؟ او انگشتانش را گشود به قصد فهماندن ده درهم و زبانش را نيز درآورد تا يازده را تكميل كند ، آنگاه آهو فرار كرد ، پس ضرب المثل ناتوانى در سخن شد .
( 8 ) - آن لقب ابو الودعات يزيد پسر ثروان قيسى ، ضرب المثل حماقت است .
( 9 ) - اوغامد پسر حرث است ؛ يكبار براى شكار خارج شد پنج گورخر را با پنج تير زد و در هربار مىپنداشت كه خطا كرده است ، پس به خشم آمد و كمانش را شكست چون صبح شد ديد گورخران بر زمين افتادهاند و تيرها آغشته به خون است ، از شكستن كمانش پشيمان شد و انگشت بزرگ خويش را دندان گرفت و قطع كرد .
( 10 ) - لقب مردى از بنى هلال است ، نام او مخارق بوده و به بخل و پستى شهرت داشته است .
( 11 ) - شاعر مخضرم است . او بسيار هجوكننده و تلخ بوده است ، كسى از گزند زبان او سالم نمانده است ، مادر و پدر خود را هجو كرده است . او داراى ديوان شعرى است . و در سال 30 هجرى مرده است .