« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى »
« 1 »
سوگند به اختر [ قرآن ] چون فرود مىآيد ، [ كه ] يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده .
ثمّ ما طالت ثالثته ، نحو قوله تعالى :
پس از آن بهترين سجع آن است كه فقرهء سوم آن طولانىتر باشد ؛ مانند سخن خداى و الا :
« النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ »
« 2 »
همان آتش مايهدار [ و انبوه ] آنگاه كه آنان بالاى آن [ خندق به تماشا ] نشسته بودند و خود بر آنچه بر [ سر ] مؤمنان مىآورند گواه بودند .
و لا يحسن عكسه لانّ السّامع ينتظر إلى مقدار الأول فاذا انقطع دونه أشبه العثار و لا يحسن السّجع إلّا اذا كانت المفردات رشيقة و الألفاظ خدم المعانى و دلّت كلّ من القرينتين على معنى غير ما دلّت عليه الأخرى و حينئذ يكون حلية ظاهرة فى الكلام .
و عكس آن يعنى اينكه فقرهء بعدى كوتاهتر از اول باشد ، نيكو نيست براى اينكه شنونده به اندازهء فقرهء اول را انتظار مىكشد ، پس اگر به كمتر از آن پايان يابد شبيه لغزش است . « 3 »
و سجع نيكو نيست مگر زمانى كه مفردات آن زيبا و الفاظ آن خدمتگزار معانى باشد و هركدام از دو قرينه بر معنايى غير از معناى قرينهء ديگر دلالت كند ؛ سجع در اين هنگام زيور آشكار سخن است .
« دونه » : كمتر از اول . « عثار » : لغزش . « رشيقة » : زيبا . « قرينتين » : دو فقرهاى كه سجع همانند دارند .
و السّجع موطنه النثر و قد يجىء فى الشّعر نادرا كقوله :
جاى سجع در نثر است و گاه اندك جايى در شعر مىآيد ؛ مانند سخن او : « 4 »
فنحن فى جزل و الرّوم فى وجل * و البرّ فى شغل و البحر فى خجل
هامش
( 1 ) - نجم ، 1 و 2
( 2 ) - بروج ، 5 ، 6 و 7
( 3 ) - در سجع نيكو نيست كه فقرهاى بسيار كوتاهتر از فقرهء پيش آورده شود ؛ زيرا وقتى سجع طولانى نخستين پايان يافت سپس فقرهء دوم كوتاهتر از آن بود ، مانند چيز بريده شده مىشود .
( 4 ) - اين شعر از متنبّى است . نگاه كنيد به ديوان متنبّى ، ج 2 ، ص 67