مانند : من جدّ وجد . هركس تلاش كند مىيابد .
و مثل : من لجّ ولج . « 1 » هركه اصرار ورزد داخل مىشود .
و در فارسى مانند :
در شاهراه دولت سرمدى به تخت بخت * با جام مى به كام دل دوستان شدم
4 - السّجع
السّجع هو توافق الفاصلتين فى الحرف الآخير من النّثر و أفضله ما تساوت فقره و هو ثلاثة أقسام :
4 - سجع
سجع اتفاق دو فاصله بر يك حرف پايانى در نثر است و بهترين آنجايى است كه فقرهها همسان باشد و آن سهگونه است :
توجّه كنيد اين تعريف كامل نيست ؛ چون گاهى دو فاصله اتحاد در وزن دارد ولى اتفاق در حرف آخر ندارد ، آقاى همايى نگاشتهاند :
« تسجيع : آن است كه سخن را با سجع بياورند ، و آن سخن را مسجّع و جملههاى مشابه را قرينه مىگويند . سجع آن است كه كلمات آخر قرينهها در وزن يا حرف روىّ يا هردو موافق باشد . » « 2 »
أوّلها - السّجع المطرّف ، و هو ما اختلفت فاصلتاه فى الوزن و اتّفقتا فى التّقفية .
اولين قسم آن سجع مطرّف است و آن سجعى است كه دو فاصلهء آن هموزن نباشد و همقافيه باشد .
مانند سخن خداى برين :
« ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً
وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً »
« 3 »
شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد ؟ و حال آنكه شما را مرحله به مرحله خلق كرده است .
در اين دو آيهء شريفه « وقارا » و « أطوارا » در وزن اختلاف دارند و در قافيه اتحاد .
و مثل سخن خداى و الا :
هامش
( 1 ) - در حديث آمده است : « من استدام قرع الباب و لجّ ولج » . كسى كه درى را بكوبد و پافشارى كند داخل مىشود . ( غرر ، حديث 193 )
( 2 ) - صناعات ادبى ، ص 57 ؛ و ايشان آورده است : « سجع در اصل لغت به معنى آواز كبوتر و فاخته است . »
( 3 ) - نوح ، 13 و 14