كس ممدوح او را قصد كند از كسى كه پايينتر از اوست بىنياز مىگردد ، همانگونه كه قصدكنندهء دريا به جويها اعتنايى ندارد . بنابراين به تو استعارهء تمثيليه مىدهد كه دلپذيرى و زيبايى دارد ، و بالاتر از اين حملكنندهء دليلى بر راستى ادّعاى خويش است و حالتى را كه ادّعا كرده تقويت مىكند .
« لا يأبه للجداول » اعتنايى به جويها ندارد ، به آنها توجه نمىكند .
« لها روعة » : براى اين استعاره دلپذيرى هست . « فيها جمال » : در اين استعاره زيبايى وجود دارد .
ما زلت تتبع ما تولى يدا بيد * حتّى ظننت حياتى من أياديكا
پيوسته آنچه را دستبهدست عطا مىكنى استمرار مىدهى تا اينكه پنداشتم زندگىام از نعمتهاى توست .
فيعدل عن التشبيه و الاستعارة إلى المجاز المرسل و يطلق كلمة « يد » و يريد بها النّعمة لأنّ اليد الة النّعم و سببها أو يقول :
پس از تشبيه و استعاره به سوى مجاز مرسل مىگرايد و كلمهء « يد » را به كار مىبرد و از آن نعمت را اراده مىكند . براى اينكه « يد » آلت و سبب نعمتهاست . توجّه كنيد مقصود ، كلمهء « أيادى » است كه جمع « ايدى » و « ايدى » جمع « يد » و در اينجا به معنى نعمت است .
يا مىگويد :
أعاد يومك أيّامى لنضرتها * و اقتصّ جودك من فقرى و إعسارى
روز تو روزگار مرا به خرّمىاش باز گرداند و بخشش تو از نادارى و تنگدستى من انتقام گرفت . قصاص كرد .
فيسند الفعل إلى اليوم و إلى الجود على طريقة المجاز العقلى أو يقول :
پس فعل « اعاد » را به « يوم » و « اقتص » را به « جود » اسناد مىدهد به شيوهء اسناد مجاز عقلى .
يا مىگويد :
فما جازه جود و لا حلّ دونه * و لكن يسير الجود حيث يسير
جود از او فراتر نرفت و پايينتر جاى نگرفت ، و ليكن جود سير مىكند هرجا او برود .
فيأتى بكناية عن نسبة الكرم اليه بادّعا أنّ الجود يسير معه دائما لأنّه بدل أن يحكم