2 - علم البديع
البديع لغة المخترع الموجد على غير مثال سابق . و هو مأخوذ و مشتق من قولهم :
بدع الشى و أبدعه : اخترعه لا على مثال . « 1 »
2 - علم بديع
بديع در لغت چيزى است كه بدون نمونهء پيشين اختراع و ايجاد شده باشد . و آن از « بدع الشىء و ابدعه » گرفته شده و مشتق گرديده ، يعنى بدون نمونه آن را اختراع كرد .
و اصطلاحا هو علم يعرف به الوجوه و المزايا « 2 » الّتى تزيد الكلام حسنا و طلاوة
هامش
( 1 ) - « بديع » فعيل به معنى « مفعل » [ به ضم اول ، سكون ثانى و كسر ثالث ] يا به معنى مفعول است ، و « بديع » در سخن خداى برين به معنى اسم فاعل يعنى « مبدع » آمده است« بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »( بقره ، 117 ؛ انعام ، 101 )
( 2 ) - وجوه تحسين ، شيوهها و راههاى مشخصى است كه براى زيباسازى سخن و آراستن آن وضع شده است . و زيباسازى سخن به وسيلهء دو علم معانى و بيان ذاتى ، و به وسيلهء علم بديع عرضى است . و شيوههاى زيباسازى يا معنوى يا لفظى است ، و دانشمندان اخير در اين دو ، انواع بسيارى را داخل ساختهاند .
پس بديع معنوى آن است كه رعايت معنى در آن واجب است نه رعايت لفظ . بنابراين با تغيير الفاظ باقى مىماند ؛ مانند سخن او :أتطلب صاحبا لا عيب فيه * و أنت لكلّ ما تهوى ركوبآيا دوست بىعيبى را مىطلبى با اينكه تو مركب خواستههايت هستى .
در اين سخن دو نوع از بديع وجود دارد : 1 - استفهام 2 - مقابله . و اين دو با تغيير الفاظ تغيير نمىكند . مثل اينكه بگويى : تو چگونه دوست پيراسته از هركاستى را مىطلبى با اينكه تو خود در پس شهوات تلاش مىكنى ؟
و بديع لفظى شيوههاى زيباسازىاش به لفظ باز مىگردد نه به معنى ، بنابراين اگر لفظ تغيير يابد شكل آن باقى نمىماند ؛ مانند سخن او :إذا ملك لم يكن ذاهبة * فدعه فدولته ذاهبهزمانى كه پادشاهى داراى بخشش نباشد او را رها كن كه دولتش رفتنى است .
بىشك اگر تو واژهء « ذاهبة » را به كلمهاى ديگر تبديل كنى گرچه به معناى آن باشد ، با سقوط آن كلمه شكل بديعى نيز ساقط مىشود .
و جان سخن اين است كه آرايههاى معنوى چيزهايى است كه زيباسازى در آنها اولا و بالذات به معنى باز مىگردد ، گرچه به پيرو آن لفظ زيبا گردد . و آرايههاى لفظى چيزهايى است كه زيباسازى در آنها اصالتا به لفظ باز -