حالت فرستادهء كشور روم را وصف مىكند كه بر سيف الدّوله وارد شده است . پس در وصف ممدوح به كرم به سوى استعارهء تصريحيه مىرود و استعاره همانگونه كه مىدانى مبتنى بر به فراموشى سپردن تشبيه است و مبالغه در استعاره بزرگتر و بازتاب آن در جانها رساتر است .
مقصود از استعارهء تصريحيّه كلمهء « بحر » و « بدر » است . سيف الدّوله در بخشش به « بحر » ، و در زيبايى به « بدر » تشبيه شده است و مشبّه حذف گرديده .
« فينزع » : پس مىرود .
يا مىگويد :
دعوت نداه دعوة فأجابنى * و علّمنى إحسانه كيف آمله
بخشش او را فرا خواندم پس مرا اجابت كرد و احسان او به من آموخت چگونه او را آرزو كنم .
فيشبّه ندى ممدوحه و إحسانه به انسان ثمّ يحذف المشبّه به و يرمز إليه بشىء من لوازمه و هذا ضرب اخر من ضروب المبالغة الّتى تساق الاستعارة لأجلها أو يقول :
پس بخشش و احسان ممدوحش را به انسان تشبيه مىكند سپس مشبّهبه را محذوف مىسازد و به وسيلهء يكى از لوازم مشبّهبه به آن اشاره مىكند ، و اين نوعى از انواع مبالغهاى است كه استعاره به جهت آن جارى مىگردد . گفتنى است : شاعر بخشش ممدوح را به انسان تشبيه كرده است و اين استعارهء بالكنايه و استعارهء تخييليه است .
يا مىگويد :
من قصد البحر استقلّ السّواقيا . « 1 »
كسى كه قصد دريا كرده است جويها را اندك مىشمرد .
« سواقى » جمع « ساقية » به معنى جوى كوچك است .
فيرسل العبارة كأنّه مثل و يصوّر لك أنّ من قصد ممدوحه استغنى عمّن هو دونه كما أنّ قاصد البحر لا يأبه للجداول فيعطيك استعارة تمثيلية ، لها روعة و فيها جمال و هى فوق ذلك تحمل برهانا على صدق دعواه و تؤيّد الحال الّذى يدّعيها أو يقول :
پس عبارت را روان مىسازد گويا مثل ضربالمثل است و براى تو تصوير مىكند هر
هامش
( 1 ) - اين يك مصراع از اشعار متنبى است . نگاه كنيد به ديوان متنبى ، ج 2 ، ص 14