جرى النّهر حتّى خلته منك أنعما * تساق بلا ضنّ و تعطى بلا منّ « 1 »
رود جارى شد با اينكه پنداشتم آن نعمتهاى توست كه بدون بخل روان مىشود و بىمنّت عطا مىگردد .
« أنعم » جمع « نعمت » است . « 2 »
فيقلب التشبيه زيادة فى المبالغة و افتنانا فى اساليب الإجادة « 3 » و يشبه ماء النّهر بنعم الممدوح بعد أن كان المألوف أن تشبه النّعم بالنّهر الفيّاض « 4 » أو يقول :
پس تشبيه را مقلوب مىسازد براى افزودن مبالغه و براى هنرآورى در سبكهاى زيباسازى سخن ، و آب رود را به نعمتهاى ممدوح تشبيه مىكند بعد از آنكه رسم ، تشبيه نعمتها به رود بسيار سرشار است . يا مىگويد :
كأنّه حين يعطى المال مبتسما * صوب الغمامة تهمى و هى تأتلق « 5 »
گويا او هنگامى كه با لبخند مال عطا مىكند ، ريزش ابر است كه روان مىگردد و مىدرخشد .
فيعمد إلى التشبيه المركب و يعطيك صورة رائعة تمثّل لك حالة الممدوح و هو يجود و ابتسامة السرور تعلو شفتيه . أو يقول :
پس به تشبيه مركب مىگرايد و به تو صورت دلانگيزى مىبخشد كه حالت ممدوح را براى تو ترسيم مىكند در حالى كه مىبخشد و لبخند شادمانى دو لبش را بالا مىبرد .
يا مىگويد :
جادت يد الفتح و الأنواء باخلة * و ذاب نائله و الغيث قد جمدا « 6 »
دست فتح بن خاقان بخشيد در حالى كه بارانها [ بخششها ] بخل ورزنده است ، و
هامش
( 1 ) - در « جرى النهر » مجاز عقلى وجود دارد ، و در شعر تشبيه مقلوب به كار رفته است يعنى رود به نعمتهاى ممدوح تشبيه شده است .
( 2 ) - « ضنّ » : بخل . « منّ » : منت نهادن به سبب شمارهكردن نيكىها و كارها .
( 3 ) - « اجادة » : نيكو ساختن سخن ، زيباسازى كلام .
( 4 ) - « فياض » : بسيار سرشار ، پرخروش ، بسيار فيضبخش .
( 5 ) - « هى تأتلق » : در حالى كه آن « غمامه » مىدرخشد .
در اين شعر هيئت ممدوح در حال بخشش به هيئت ابر در حال ريزش باران و درخشش برق آن تشبيه شده است بنابراين تشبيه تمثيل است .
( 6 ) - چون « يد » مؤنث مجازى است فعل « جادت » مؤنث آمده است .
« انواء » : بارانها ، بخششها . « نائل » : بخشش .