أنظر إلى قوله عزّ شأنه فى وصف النّار :
به سخن خدايى كه مقامش نستوه است در وصف آتش نگاه كن :
« تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ »
« 1 » :
نزديك است كه از خشم شكافته شود ، هربار كه گروهى در آن افكنده شوند نگاهبانان آن از ايشان پرسند : « مگر شما را هشداردهندهاى نيامد ؟ »
آتش را در پيشگاه تو به شكل آفريدهاى ستبر ، سختگيرنده ، تيرهچهره ، ترشروى كه كينه و خشم در سينهاش مىجوشد ، ترسيم كرده است .
با تصرفى از بلاغة الواضحة نقل شده است . « 2 »
اكنون اين استعارهها را در ادب فارسى تماشا كنيد :
بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايهبان دارد * بهار عارضش خطى به خون ارغوان دارد .
در اين شعر حافظ « بت » استعارهء مصرّحه براى يار زيبااندام است .
چشم من كرد به هرگوشه روان سيل سرشك * تا سهى سرو تو را تازهتر آبى دارد
« سهى سرو » در اين بيت حافظ براى قامت يار استعاره آورده شده .
يا ز ديده ستاره مىبارم * يا به ديده ستاره مىشمرم
« ستاره » در مصراع نخست اين بيت مسعود سعد سلمان ، استعارهء مصرّحه از اشك است .
ياد باد آنكه چو ياقوت قدح خنده زدى * در ميان من و لعل تو حكايتها بود
« لعل » در اين بيت حافظ استعاره از لب سرخفام يار است .
و سهراب سپهرى سروده است :
زندگى بال و پرى دارد با وسعت مرگ
پرشى دارد اندازهء عشق .
در اين شعر زندگى به پرنده تشبيه شده است و بال و پر كه از لوازم پرنده است براى زندگى اثبات شده ، بنابراين استعارهء مكنيه و تخييليه است .
هامش
( 1 ) - ملك ، 8
( 2 ) - بلاغة الواضحة ، ص 105 و 106