تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

باب سوم درباره كنايه ، تعريف و انواع آن است .

كنايه در لغت ، چيزى است كه انسان مىگويد و غير آن را اراده مىكند . و « هى مصدر كنيت أو « كنوت » بكذا عن كذا إذ تركت التّصريح به »
هامش
-ثياب بنى عوف طهارى نقيّة * و أوجههم عند المشاهد غرّاتجامه‌هاى پسران عوف پاك و پيراسته است و چهره‌هايشان در مجالس درخشان است . و مىگويند : « فلان غمر الرداء » فلانى ردايش ژرف و گسترده است ، زمانى كه نيكى او بسيار و بخشش‌هايش بزرگ باشد . كثير گفت :غمر الرداء اذا تبسم ضاحكا * غلقت لضحكته رقاب المالرداى او ژرف است آنگاه كه مىخندد براى خندهء او گردنهاى مال ، سركيسه‌ها و پيمانه‌ها به دست كسانى كه خواهان بخشش هستند بسته مىشود . آنچه ادبا دربارهء پيرى و سالخوردگى گفته‌اند از كنايات لطيف است . گفته‌اند : « عرضت لفلان فترة » : به فلانى سستى عارض گشته است . « عرض له ما يمحو ذنوبه » : به او چيزى عارض شد كه گناهانش را پاك مىكند . « أقمر ليله » : شب او مهتابى گشته است . « نوّر غصن شبابه » : شاخهء جوانى او شكوفه داده است . « فضض الزمان أبنوسه » : روزگار آبنوس او را نقره‌فام كرد . آبنوس درخت سخت و سياه است . « جاءه النذير » : بيم‌دهنده پيش او آمده است . « قرع ناجذ الحلم » : دندان شكيبايى را كنده است . « ارتاض بلجام الدّهر » : با لگام روزگار رام شده است . « أدرك زمان الحنكه » : به زمان پختگى و تجربه رسيده است . « رفض غرّة الصبا » : فريفتگى جوانى را رها ساخته است . « لبىّ دواعى الحجى » به درخواستهاى فهم و شعور پاسخ گفته است . و برخى از كنايه‌هاى آنان درباره مرگ چنين است : « استأثر اللّه به » خداوند او را برگزيد . « أسعده بجواره » در جوار خويش او را نيكبخت ساخت . « نقله إلى دار رضوانه و محل غفرانه » او را به خانه خوشنودى و جايگاه آمرزش خويش انتقال داد . « اختار له النقلة من دار البوار إلى دار الأبرار » خداوند انتقال از خانهء تباهى به خانهء نيكان را براى او برگزيد . جايگزين‌كردن صفت چيزى به جاى اسم آن از كنايه‌هاست . همان‌گونه كه در قرآن كريم آمده است :« وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ »( قمر ، 13 ) و او را بر صاحب تخته‌ها و ميخها سوار كرديم . يعنى او را بر كشتى تخته‌دار و ميخ‌آجين سوار كرديم . در اينجا صفت كشتى جايگزين نام آن شده است . و همين‌گونه آمده است .« إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ »( ص ، 31 ) عصرگاهان چابكهاى نيكو بر او عرضه شد . يعنى سواران و اسبان . و يكى از پيشينيان گفته است :سألت قتيبة عن أبيها صحبه * فى الرّوح هل ركب الاغّر الاشقراقتيبه از همراهان پدرش سراغ پدر گرفت ، گفت : آيا روح او بر « اغرّ اشقر » سوار گشت ؟ يعنى آيا كشته شد ؟ براى اين‌كه « اغرّ و اشقر » صفت خون است . پس صفت جايگزين اسم شده است .