صريع تقاضاه الليالى حشاشة * يجود بها و الموت حمر أظافره « 1 »
فرو افتادهاى كه شب بازمانده جان او را مىگيرد و او مىبخشد در حالى كه ناخنهاى مرگ سرخ است .
فهل تستطيع أن تبعد عن خيالك هذه الصورة المخيفة للموت و هى صورة حيوان مفترس ، ضرّجت أظفاره بدما قتلاه .
پس آيا مىتوانى اين صورت هراسآور مرگ را از خيالت دور سازى ؟ و آن صورت حيوان درندهاى است كه ناخنهايش به خونهاى كشته شدگان آغشته شده است .
« ضرّجت » : آغشته شده ، آلوده شده . « قتلى » : جمع « قتيل » به معنى كشته شده است .
لهذا كانت الاستعارة ابلغ من التشبيه البليغ لأنّه و إن بنى على ادّعاء أنّ المشبّه و المشبّه به سواء لا يزال فيه التشبيه منويّا ملحوظا بخلاف الاستعارة فالتشبيه فيها منسى مجحود و من ذلك يظهر لك أنّ الاستعارة أبلغ من الاستعارة المجردة .
براى همين استعاره ابلغ از تشبيه بليغ است زيرا آن گرچه براساس ادعاى برابرى مشبّه و مشبّهبه بنا شده است ولى پيوسته در آن تشبيه در نيّت گرفته مىشود و لحاظ مىگردد ؛ به خلاف استعاره ، پس تشبيه در آن از ياد رفته و انكار شده است . و از همين جهت براى تو آشكار مىگردد كه استعارهء مرشّحه ابلغ از استعارهء مطلقه است ، و استعارهء مطلقه ابلغ از مجرده است .
أمّا بلاغة الاستعارة من حيث الإبتكار و روعة الخيال و ما تحدثه من اثر فى نفوس سامعيها فمجأل فسيح للابداع و ميدان لتسابق المجيدين من فرسان الكلام .
اما بلاغت استعاره از حيث نوآورى و گيرايى خيال و بازتابى كه در جانهاى شنوندگان پديد مىآورد ، پس آن قلمرو فراخى براى شگفتىزايى و ميدانى براى مسابقهء بزرگان سخن است .
هامش
( 1 ) - « صريع » : فرو افتاده بر زمين . اصل « تقاضا » « تتقاضا » بوده يكى از دو « تاء » آن حذف شده است ، و آن گرفته شده از سخن آنان است ، وقتى كه بستانكار طلبش را بگيرد مىگويند « تقاضى الدائن دينه » : طلبكار وامش را گرفت . « حشاشة » : بازماندهء جان در بيمار و مجروح است .
شاعر او را اينگونه وصف مىكند : بر زمين افتاده است و واپسين نفسهاى زندگى را از دهانش بيرون مىافكند .