پس آنچه را بدان مأمورى آشكار كن . [ « فاصدع » به معنى بشكن است و اينجا براى « اظهر » يعنى ظاهر كن استعاره آورده شده است ، و قرينهء آن « بما تؤمر » است ] .
و مانند :
« بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ »
« 1 »
بل حق را بر باطل فرو مىافكنيم . « بالحق » قرينه است بر اينكه « نقذف » ( مىافكنيم ، پرتاب مىكنيم ) استعارهء تبعيّه است . « حق » كه يك امر معنوى است پرتاب كردنى و افكندنى نيست ، « نقذف » به جاى « نغلب » آمده است .
هذا و قد تكون قرينة التبعية غير ذلك نحو :
اين را داشته باش . و گاه قرينهء تبعيّه غير از چيزهايى است كه ذكر شد ؛ مانند :
« قالُوا يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا »
« 2 »
گفتند : اى واى بر ما چه كسى ما را از خفتنگاهمان برمىانگيزد ؟ « 3 »
اذا القرينة فى هذه الاية كونه من كلام الموتى مع قوله :
زيرا قرينه در اين آيه بودن اين سخن از گفتار مردگان است . به اضافهء سخن خداوند متعال :
« هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ »
« 4 »
التنبيه الحادى عشر : استعارة الحرف « 5 » . نحو :
« فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً »
فقد شبه مطلق ترتب علة واقعية على فعل بمطلق ترتب علة غائية على فعل بجامع مطلق الترتب فى كل .
يادآورى يازدهم : استعارهء حرف است . مانند :
« فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ
هامش
( 1 ) - انبياء ، 18
( 2 ) - يس ، 52
( 3 ) - اين بنابراين است كه « مرقد » اسم مكان باشد و گرنه ( اگر مصدر باشد ) استعاره همانگونه كه گذشت اصليه مىشود .
( 4 ) - يس ، 52
( 5 ) - توضيح : مثل ابتداء ظرفيت و استعلاء معانى كليهاى است كه صحيح است مستقلا فهميده شود و محكومبه و محكومعليه واقع گردد و ذات آن مقصود باشد ؛ ليكن ابتدايى كه از لفظ « من » فهميده مىشود ابتداى ويژه است و مقصود بالذات نيست ، بلكه غرض از آن پيوند بين دو معنايى است كه آن دو مستقلا فهميده مىشود .
و آن دو « سير » و « بصره » در قول توست كه مىگويى : « سرت من البصرة » و براى همين اين ابتدا نسبت به ابتداى اول جزئى است ، و آنچه دربارهء ابتداء گفته شده ، مانند آن در ظرفيت ، علت غايى و استعلاء و غير اينها از معانى حروف نيز گفته مىشود ؛ معانىاى كه از « فى » ، « لام » و « على » مثلا به دست مىآيد . پس معنايى كه از حرف در هر جملهاى فهميده مىشود يك جزئى از كلى لحاظ مىگردد كه ذاتا مقصود نيست بلكه براى پيوند بين دو معناى مستقل مىآيد . و حروف در اين هنگام ربطدهندهء معانى مقصوده به يكديگرند .