4 - علاقهء جزئيت : بدينسان كه آن مجاز مذكور در ضمن چيز ديگرى باشد ، و اين در جايى است كه لفظ جزء ذكر گردد و كلّ آن اراده شود .
مثل سخن خداى برين :
« فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ »
« 1 » پس گردن [ بنده و بردهء ] مؤمن آزاد سازند .
[ در اين آيهء شريفه « رقبة » يعنى گردن استعمال شده و از آن يك برده اراده شده ، يعنى جزء آمده و كلّ قصد شده است ] .
و مانند : « نشر الحاكم عيونه فى المدينة » حاكم چشمهايش [ جاسوسانش ] را در شهر پخش كرد . در اين مثال « عيون » مجاز مرسل است و علاقه و مناسبت آن جزئيت است . براى اينكه « عين » چشم جزئى از جاسوس است . و قرينه در اينجا قرينهء استحاله است . يعنى محال بودن . بدين معنى كه محال است لفظ در معنى حقيقى آن به كار رفته باشد و حاكم چشمان حقيقى خويش را در مدينه روانه كرده باشد .
و در فارسى مانند اين شعر حافظ :
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم * كه گاهگاه بر او دست اهرمن باشد
مقصود از نگين در اين شعر كل انگشترى است . پس جزء ذكر گشته و كلّ اراده شده است .
5 - و اللّازميّة هى كون الشىء يجب وجوده عند وجود شىء آخر ، نحو طلع الضّوء ، اى الشّمس . فالضوء مجاز مرسل علاقته اللّازمية لأنّه يوجد عند وجود الشّمس و المعتبر هنا اللّزوم الخاص و هو عدم الانفكاك .
5 - علاقهء لازميّت : بدين شكل كه مجاز وجودش هنگام وجود داشتن چيز ديگرى حتمى شود . مثل : « طلع الضّوء » نور طلوع كرد ، يعنى خورشيد طلوع كرد . پس « ضوء » مجاز مرسل است و علاقهء آن لازميّت است . چون اين ضوء هرجا خورشيد يافت شود پديد مىآيد و آنچه اينجا معتبر است لزوم خاص يعنى جدا نشدن لازم از ملزوم است .
و در فارسى مانند اين شعر حافظ :
روى نگار در نظرم جلوه مىنمود * وز دور ، بوسه بر رخ مهتاب مىزدم
واژهء « مهتاب » كه به معنى پرتو است لازمهء وجود ماه است . بنابراين لازم گفته شده و ملزوم اراده شده است .
هامش
( 1 ) - نساء ، 92