تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
2 - علاقهء مسببيّت : بدين‌سان كه منقول‌عنه مسبب ( معلول ) و پديده براى چيز ديگرى باشد و اين در جايى است كه لفظ مسبب ( پديده ) ذكر گردد و سبب ( علت ) اراده شود ؛ مانند :
« وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً »
« 1 » و از آسمان براى شما روزى مىفرستد . يعنى باران مىفرستد كه آن باران سبب پديد آمدن روزى مىشود . توجه كنيد : در جايى كه علاقه سببيّت بود لفظ مجاز سبب بود و از آن ارادهء مسبّب مىشد ، و اينجا كه علاقه مسببيّت است لفظ مجاز مسبّب است و از آن ارادهء سبب شده است . 3 - و الكلّيّة هى كون الشّىء متضمنا للمقصود و لغيره و ذلك فيما إذا ذكر لفظ الكلّ و اريد منه الجزء نحو
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ »
أى أناملهم و القرينة حالية و هى استحالة ادخال الإصبع كلّه فى الأذن و نحو شربت ماء النيل و المراد بعضه بقرينة شربت . 3 - علاقهء كليّت : و آن بودن يك چيز به گونه‌اى است كه هم مقصود و هم غير آن را فراگيرد . و اين در جايى پديد مىآيد كه لفظ كل ذكر گردد و جزء آن اراده شود . مانند :
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ »
« 2 » انگشتانشان را در گوشهايشان فرو مىبرند . يعنى سرانگشتانشان را . در اين مثال قرينه حاليه است و آن محال بودن فرو بردن تمام انگشت در گوش است . و مثل « شربت ماء النيل » آب نيل را نوشيدم كه مراد بعضى از آن است به قرينهء « شربت » [ يعنى از شربت مىفهميم كه تمام آب را نمىتوان نوشيد ] . و در فارسى مانند اين شعر جامى :
سپيد شد چو درخت شكوفه‌دار سرم * وزين درخت همين ميوهء غم است برم
مقصود از سر در اين بيت موى سر است . 4 - و الجزئية هى كون المذكور ضمن شىء آخر و ذلك فيما اذا ذكر لفظ الجزء و أريد منه الكلّ كقوله تعالى :
« فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ »
و نحو نشر الحاكم عيونه فى المدينة أى الجواسيس فالعيون مجاز مرسل علاقته الجزئية لأنّ كلّ عين جزء من جاسوسها و القرينة الاستحالة .
هامش
( 1 ) - مؤمن ، 13 ( 2 ) - بقره ، 19