ناميدند ؛ و بعد ، در طول تاريخ ، مقام خلافت در نزد آنها عظمتى يافت كه آن را از مرتبه خلافت رسول الله ( ص ) تعالى بخشيدند و « خلافت خدا در زمينش » به حساب آوردند ؛ چنان كه « مروان بن محمد » حاكم ارمنستان به « وليد بن يزيد بن عبدالملك » يعنى وليد فاسق ! كه به خالفت رسيده بود نامه نوشت و « خلافت خدا بر بندگانش را به او تبريك گفت ! » و اين وليد همان كسى است كه برادرش سليمان در صدد قتل او برآمد و گفت : « گواهى مىدهم كه او شارب الخمر و بىشرم و فاسق است و مىخواست با من هم . . . كند ! » همان وليدى كه مىخواست در پشت بام كعبه بساط شراب بر پا كند ؛ ! ولى هنگامى كه در مجلس « مهدى عباسى » گفته شد كه او « زنديق » بود ، مهدى گفت : « خلافت خدا نزد او برتر از آن است كه در اختيار زنديقى قرارش دهد ! » . « 1 »
ابوداوود در سنن خود از سليمان اعمش روايت كند كه گفت : « با حَجّاج نماز جمعه گزاردم كه خطبه خواند . . . و در ضمن آن گفت : « از خليفه خدا و برگزيده او عبدالملك مروان بشنويد و اطاعت كنيد ! » « 2 »
ابوداوود و مسعودى و ابن عبد ربّه از « ربيع بن خالد ضبّى » روايت كنند كه گفت : « سخنرانى حَجّاج [ بن يوسف ] را گوش مىدادم كه گفت : « رسول و فرستادهى يكى از شما نزد شما گرامىتر است يا خليفه و جانشين او در بين خانوادهاش ؟ ! » « 3 »
در نامهاى به عبدالملك مروان مقام خلافت را بدانجا رسانيد كه گفت : « به نظر من آسمان و زمين جز به خاطر آن بر پاى نماندهاند ، و خليفه نزد خدا برتر از ملائكه مقرّب و انبياى مرسل است ؛ زيرا ، خداوند آدم را با دست خود آفريد و
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير 10 / 7 - 8 .
( 2 ) . سنن ابوداوود 4 / 209 ح 4642 . مروج الذهب مسعودى 3 / 147 . عقد الفريد 5 / 52 .
( 3 ) . سنن ابوداوود 4 / 209 ح 4642 . مروج الذهب مسعودى 3 / 147 . عقد الفريد 5 / 52 . .