تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
« ابىالعيناء » گفت : صبح زود به نزد او برويد و اگر جاى سخن گفتن بود با او سخن بگوئيد و گرنه سكوت كنيد تا من وارد شوم . گويد : نزد مأمون رفتيم ، ديديم مسواك مىكند و خشمگينانه مىگويد : « دو متعه بود كه در زمان رسول خدا و ابىبكر انجام مىشد و من از آن دو نهى مىكنم ! ! تو كه هستى اى « جُعَل » تا از آنچه رسول خدا ( ص ) و ابوبكر ( رض ) انجام داده‌اند ، نهى كنى » ؟ ! « ابوالعيناء » به محمد بن منصور اشاره و گفت : « مردى كه درباره عمر بن خطاب چنين مىگويد ، ما با او سخن بگوئيم » ؟ ! گويد : بدين سبب خويشتن‌دارى كرديم تا « يحيى بن اكثم » آمد و نشست و ما هم نشستيم . مأمون به يحيى گفت : « چه شده ، تو را برافروخته مىبينم ؟ » يحيى گفت : اين اندوه از فاجعه‌اى است كه در اسلام رخ داده ! مأمون گفت : چه چيز در آن حادث شده ؟ گفت : نداى بر حلّيت زنا ! مأمون پرسيد : زنا ! مأمون پرسيد : زنا ؟ ! يحيى گفت : آرى ، متعه [ / ازدواج موقت ] زناست ! مأمون گفت : اين را از كجا مىگوئى ؟ يحيى گفت : از كتاب خداى عزّوجلّ و حديث رسول الله ( ص ) : خداى متعال فرموده : ( قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ - إِلَى قَوْلِهِ : - وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ ) - يعنى « براستى كه مؤمنان رستگار شدند - تا آنجا كه فرموده : - آنان كه دامن خويش نگه مىدارند . و جز با همسران يا كنيزان خويش نمىآميزند . اينان سرزنش نشوند . و هر كس راهى جز آن برگزيند آنان همان تجاوزكارانند » .