تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
ابوبكر از محمدبن زكريا و او از مهدى بن سابق روايت كند كه گفت : « مأمون براى ردّ مظالم مجلس گرفت و اولين نامه‌اى كه به دستش رسيد در آن نگريست و گريست و به كسى كه بالاى سرش ايستاده بود گفت : « فرياد بزن و بگو : « وكيل فاطمه كجاست ؟ » كه شيخى با لبّاده و عمامه و پاىافزارى جلو باز برخاست و پيش آمد و درباره « فدك » با او به مناظره پرداخت ؛ مأمون براى او دليل مىآورد و او براى مأمون ! سپس فرمان داد تا آن را به نام آن‌ها بنويسند و پس از نوشتن بر او خوانده شد و آن را تنفيذ كرد كه « دعبل » برخاست و خطاب به مأمون ابياتى را خواند كه ابتداى آن چنين است :
« اصبح وجه الزمان قد ضحكا * برّد مأمون هاشم فدكا » « 1 » سيماى زمانه وه چه خندان گرديد * تا ردّ فدك به هاشم از مأمون ديد
صاحب فتوح البلدان مشروح نوشته مأمون را آورده و گويد : « در سال 210 هجرى امير المؤمنين مأمون پسر هارون الرشيد فرمان داد تا فدك را به نوادگان فاطمه بازگردانند ؛ او به كارگزار خود در مدينه نوشت : « اما بعد ، همانا امير المؤمنين با جايگاهى كه از دين خدا و خلافت رسول الله و خويشاوندى با آن حضرت دارد ، سزاوارترين كسى است كه به سنت او عمل كرده و فرمانش را تنفيذ و بخشوده‌هايش را تسليم و صدقاتش را تثبيت كند ، كه توفيق و عصمت امير المؤمنين از خدا و به سوى خدا و با عملى است كه براى قرب به خدا انجام و صدقه او گردانيد و اين امرى آشكار و معروف بود و ميان اهل بيت رسول الله
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 81 ، و فتوح البلدان ، ماده « فدك » . .