اهل مكه مانند ابوسفيان و معاويه نيز ، پنج هزار درهم تعيين كرد » . « 1 »
و بدينگونه ، برخى را بر برخى در حقوق برترى داد ، تا جائى كه حقوق برخى شصت برابر حقوق ديگران شد ، مانند حقوق دوازده هزار درهمى « امالمؤمنين عايشه » نسبت به حقوق دويست درهمى گروهى از زنان مسلمان ! كه با اين كار ، بر خلاف سنّت رسول خدا ( ص ) ، به ايجاد نظام طبقاتى در جامعه اسلامى پرداخت و چنان شد كه پس از چندى ، ثروت و مكنت در سويى و عسرت و نكبت در سوى ديگر ، پديدار شد و طبقهاى مترف و بىكار و پرمدّعا به وجود آمد و بدانجا رسيد كه خليفه عمر خود را در پايان حياتش عمق اين فاجعه را احساس كرد و بنابر نقل طبرى گفت :
« اگر عمر گذشتهام را بازيابم ، زيادت اموال اغنيا را مىگيرم و بين فقراى مهاجران تقسيم مىكنم . » « 2 »
و چنان كه مىبينيد ، در اين آرزوى خود نيز ، فقراى مهاجران را بر فقراى انصار و فقراى ساير مسلمانان مقدّم داشته است ! « 3 »
زيان ديگر تقسيم بيت المال براساس پرداخت ساليانه ، آن شد كه مسلمانان پس از آن در زير سيطرهى حاكمان قرار گرفتند و هر كس با آنها مخالفت مىكرد ، حقوق او را قطع مىكردند و هر كس با ايشان همراهى مىنمود ، بر حقوقش مىافزودند ؛ چنان كه در زمان خليفه عثمان اتفاق افتاد ، و نيز در دوران حكومت
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 153 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ص 33 ، در ذكر سيرهى عمر .
( 3 ) . و نمىدانم با چه مجوّزى - جز آنچه خدا واجب كرده بود - مىخواست اموال مردم را بگيرد ! .