فراموش كنم ، اين گفتهات به ابوسفيان را فراموش نمىكنم كه چون تحريكت كرد و به هيجانت آورد ، گفتى : « اگر چهل نفر صاحب عزم بيابم با آنها مقابله خواهم كرد » .
بخارى آنچه را كه بين دخت رسولخدا ( ص ) و ابوبكر گذشت روايت كرده و گويد : « فاطمه از ابوبكر روى گردان شد و تا شش ماه كه زنده بود با او سخن نگفت و شوهرش نيز شبانه به دفن او پرداخت و ابوبكر را خبر نكرد . و على تا آنگاه كه فاطمه زنده بود در بين مردم وجهه مخصوصى داشت و چون از دنيا برفت ، گرايش مردم به على فروكش كرد . على تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد و هيچ يك از بنىهاشم نيز تا على بيعت نكرد با او بيعت نكردند ، و على كه ديد مردم از او منصرف شدهاند ، به مصالحه با ابوبكر تن داد » .
از ديگر كسانى كه از بيعت با ابوبكر امتناع كردند ، « فروهبن عمر ، و خالد و أبان و عمر ، پسران سعيد اموى بودند كه آنها نيز ، پس از بيعت بنىهاشم بيعت كردند . ولى « سعدبن عباده » بيعت نكرد و انصار گفتند : « او را به حال خود بگذاريد كه بيعت نمىكند تا كشته شود ، و كشته نمىشودمگر آنكه فرزندان و اهلبيت و گروهى از عشيرهاش با او كشته شوند » بدين خاطر رهايش كردند ؛ و عمر در ابتداى خلافت خود به او گفت : « هركه از همسايهاش خشنود نيست جابهجا مىشود » و سعد به سوى شام رفت و عمر مردى را در پى او فرستاد و به او گفت : « به بيعتش فرا بخوان و در كمين او باش ، و اگر سر باز زد ، خدا را بر ضدّ او به يارى بخواه » آن مرد نيز به سوى شام رفت و سعد را در « حوارين » حَلَب يافت و به بيعتش فراخواند و او سر باز زد و وى با تيرى به قتلش رسانيد .
بيعت با عمر
ابوبكر به هنگام وفات ، عثمان را فراخواند و گفت : « بنويس : بسم اللّه الرحمن الرحيم . اين وصيت ابوبكربن ابىقحافه به مسلمانان است . اما بعد ، - در اين حال