حكومت را در انحصار خود بگيريد » و آنها پاسخ دادند : « رأى صوابى دادى ، ما از رأى تو تجاور نمىكنيم و تو را به اين حكومت برمىگزينيم » كه ابوبكر و عمر از موضوع باخبر شدند و با نيروهاى خويش به سوى سقيفه شتافتند و ابوبكر به بيان سابقه مهاجران پرداخت و گفت : « آنها اوليا و عشيره پيامبرند و پس از او از همه مردم به اين حكومت سزاوارترند و ، در اينباره ، كسى جز ستمگر با آنها ستيز نمىكند » .
و « حباببن منذر » گفت : « اى گروه انصار ! كار خود را خود به دست گيريد كه اين مردم در سايه شما هستند و هيچكس را توان مخالفت با شما نباشد ، و اگر اينان نپذيرفتند و روى گفته خود پاى فشردند ، پس اميرى از ما باشد و اميرى از آنها » .
و عمر گفت : « هيهات ! كه دو نفر در يك زمان نگنجند . . . و عرب نمىپذيرد كه شما را به حكومت برگزيند و پيامبرش از غير شما باشد ! » و شروع به تهديد يكديگر كردند :
انصار ، يا برخى از انصار گفتند : « جز با على با ديگرى بيعت نمىكنيم » و عمر از اختلاف ترسيد و به ابوبكر گفت : « دستت را بده تا با تو بيعت كنم » كه « بشيربن سعد » بر او پيشى گرفت و با ابوبكر بيعت كرد و « حباببن منذر » بر سرش فرياد كشيد كه : « چه بد نامهربانى كردى ! آيا بر حكومت پسرعمويت [ / سعد ] حسد ورزيدى ؟ ! »
عمر و ابوعبيده نيز بيعت كردند و قبيله اوس با خود گفتند : « اگر قبيله خزرج يك بار به حكومت برسند ، براى هميشه بر شما برترى يابند و سهمى براى شما قرار نمىدهند » و لذا با ابوبكر بيعت كردند و سعدبن عباده و خزرجيان شكست خوردند و نزديك بود سعد را لگدمال كنند كه يارانش گفتند : « مواظب باشيد سعد را پايمال نكنيد ! » و عمر گفت : « او را بكشيد كه خدايش بكشد ! » سپس بر
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٦٠٩