تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
بيهوش شد - و عثمان نوشت : « من عمربن خطاب را جانشين خود قرار دادم و در خيرخواهى براى شما كوتاهى نكردم » سپس به هوش آمد و آن را بر او خواند و ابوبكر تأييدش كرد . پس از آن عمر با آن نوشته به مسجد آمد و به مردم گفت : « سخن خليفه رسول‌اللّه ( ص ) را بشنويد و اطاعت كنيد . او مىگويد : « من در خيرخواهى براى شما كوتاهى نكردم » . و بدين‌گونه مردم با عمر بيعت كردند .

شورى و بيعت با عثمان

هنگامى كه عمر ضربت خورد ، به او گفتند : « اى كاش جانشين خود را تعيين مىكردى » گفت : « اگر « سالم » زنده بود او را جانشين خود مىكردم ؛ و اگر « ابوعبيده » بود او را جانشين مىساختم . سپس گفت : « خلافت را به شوراى شش نفره وا مىگذارم » و آنها را از بين « قريش » برگزيد و « ابوطلحه زيدبن سهل خزرجى » را به فرماندهى پنجاه نفر از انصار برگزيد و به « صهيب رومى » دستور داد سه روز با مردم نماز بگزارد و اگر در پايان روز سوم بر يك نفر توافق كردند ، ابوطلحه كسى را كه مخالفت مىكند گردن بزند ؛ و اگر سه نفر با ديگرى شدند ، آنها با كسى باشند كه « عبدالرحمن‌بن عوف » با اوست ، و اگر عبدالرحمن يك دست خود را به دست ديگرش داد ، بايد پيرويش كنند و هركه را مخالفت كرد گردن بزنند ؛ و چون عمر بمرد ، عبدالرحمن گفت : « من خودم و « سعد » را از نامزدى خلافت بيرون مىكنم كه يكى از شما را برگزينم » و همگى جز على پذيرفتند و او آن را نپذيرفت و چون براى پذيرش به على فشار آوردند ، عبدالرحمن را سوگند داد كه از هوى و هوس پيروى نكند و حق را برگزيند و خويشاوندى را در اين كار دخالت ندهد ، و او سوگند خورد ، و على به او گفت : « به درستى برگزين » . سپس در مسجد رسول‌خدا ( ص ) گرد آمدند و او دستش را به سوى على دراز كرد و گفت : « دستت را بده تا بر اساس كتاب خدا و سنت رسول‌اللّه و سيره