تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
ابن‌عباس گويد : « آنها نزاع و ستيز كردند و نزاع در نزد هيچ پيامبرى روا نيست ؛ و گفتند : « رسول‌خدا هذيان گفت ! » و ابن‌عباس چنان گريست كه اشك او ماسه‌ها راتر كرد .

موضع خليفه عمر

رسول‌خدا ( ص ) رحلت كرد و « ابوبكر » در « سنح » بود و عمر پيوسته مىگفت : « رسول‌خدا فوت نكرده ، بلكه به سوى پروردگارش رفته ، همانگونه كه موسى رفت و چهل روز از قوم خود غايب شد . به خدا سوگند رسول‌خدا باز مىگردد و دستهاى كسانى را كه مىپندارند او مرده است قطع مىكند ! » و مىگفت : « هركس بگويد او مرده سرش را با شمشيرم جدا مىكنم » كه اين آيه را براى او تلاوت كردند : «
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ . . .
» « محمد فقط رسول‌خداست كه پيش از او نيز ، رسولان ديگرى بودند ؛ آيا اگر بميرد يا كشته شود ، شما به گذشته خود باز مىگرديد ؟ . . . » « 1 » و عباس به او گفت : « رسول‌خدا ( ص ) يقيناً فوت كرده است . اگر كسى از شما چيزى درباره وفات رسول‌اللّه از او شنيده براى ما بيان كند » . ولى عمر از سخن و تهديد خويش كوتاه نيامد تا دهانش كف كرد و ابوبكر رسيد و آيه : «
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ . . .
» را تلاوت كرد و او ساكت شد .

سقيفه بنىساعده و بيعت با ابوبكر

انصار مدينه - در حالى كه هنوز بدن مطهّر رسول‌خدا ( ص ) فراروى اهل‌البيت ( ع ) قرار داشت - در « سقيفه بنىساعده » گرد هم آمدند و « سعدبن عباده » بيمار را بيرون كشيدند و او سابقه انصار را يادآور شد و گفت : « اين
هامش
( 1 ) - آل عمران / 144 .