دو عموى خود فرمود : « هريك از اينها را كه مىخواهيد انتخاب كنيد » يكى از آنها گفت : « من جعفر را انتخاب كردم » و ديگرى گفت : « من عقيل را برگزيدم » و رسولخدا ( ص ) فرمود : « من شما را مخيّر كردم و شما انتخاب كرديد ، خداوند نيز ، على را براى من انتخاب فرمود » . « 1 »
و شخص امام على ( ع ) در نهجالبلاغه از اين واقعه خبر داده و فرموده :
« و شما از خويشاوندى نزديك من با رسولخدا ( ص ) و منزلت ويژهاى كه نزد او داشتم به خوبى آگاهيد : مرا در كودكى به آغوش مىكشيد و به سينه مىچسبانيد و در بستر خويش مىخوابانيد و جسمم را به جسم خود مىسائيد و بوى خوشش را به من مىبويانيد و غذا را جويده و به من مىخورانيد و هيچگاه دروغى از من نشنيد و خطائى از من نديد . و خداى سبحان آن حضرت را از پسِ شيرخوارگى با بزرگترين فرشته از فرشتگانش قرين و همراه ساخت تا شبانهروزش را با مكارم و محاسن اخلاق عالم سپرى سازد ، و من او را همانند بچه شترِ در پى مادر ، پيروى مىكردم و او در هر روز ، لوايى از اخلاقش را براى من مىافراشت و به من مىفرمود تا به او اقتدا نمايم . همه ساله مدتى در « حراء » معتكف مىشد و جز من كسى او را نمىديد و در آن روزگار هيچ خانوادهاى بر اساس اسلام تشكيل نشده بود مگر خانواده رسولخدا ( ص ) و خديجه و من كه سومين آنها بودم . نور وحى را مىديدم و نسيم نبوت را مىبوئيدم . به هنگام نزول وحى بر رسولخدا ( ص ) ، ناله حزين شيطان را شنيدم و گفتم : « يا رسولاللّه ! اين ناله حزين چيست ؟ » فرمود : « اين شيطان است كه از عبادت شدن خود مأيوس شده ، و تو آنچه را كه من مىشنوم مىشنوى ، و آنچه را كه مىبينم مىبينى ، جز آنكه تو نبى نيستى ، و لكن وزيرى و بر خيرى .
من همراه آن حضرت ( ص ) بودم كه گروهى از قريش آمدند و به او گفتند :
هامش
( 1 ) - همان .