به نفرين او دچار شدند » « 1 »
و ابوطفيل گويد : « بيرون رفتم و در حالى كه مردد بودم « زيدبن ارقم » را ديدم و به او گفتم : « شنيدم كه على چنين و چنان مىگفت » زيد گفت : « چه چيزش را انكار مىكنى ؟ من خود شنيدم كه رسولخدا ( ص ) آن را به او گفت » « 2 »
و در روايتى ديگر گويد : « گروهى در رحبه نزد على آمدند و گفتند : « سلام بر تو اى مولاى ما » امام ( ع ) فرمود : « من چگونه مولاى شمايم حال آن كه شما گروهى از عرب هستيد ؟ » گفتند : « شنيديم كه رسولخدا ( ص ) در روز غدير خم مىفرمود : « هر كس من مولاى اويم ، اين ( على ) نيز مولاى اوست » راوى گويد : هنگامى كه رفتند دنبالشان كردم و پرسيدم : « اينها كيستند ؟ » گفتند : « گروهى از انصار كه « ابوايوب » نيز جزء آنان بود » .
و در روايت ديگرى است كه امام ( ع ) به آنها فرمود : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « دوستداران تو يا اميرالمؤمنين ! » « 3 »
يكسانى تعيين وصى در اين امت با تعيين وصى در امت موسى ( ع )
در مباحث پيشين ديديم كه در تورات آمده بود : « خداوند به موسى فرمود : « يوشعبن نون را برگزين و او را پيشاپيش همه گروهها قرار بده و دست خود را بر او بگذار و فراروى همه آنها به او « وصيت » كن و بخشى از مقام و هيبت و شكوه خود را به دو ببخش تا همه گروههاى بنى اسرائيل از او بشنوند و ورود و خروج خود را به فرمان او انجام دهند » و موسى فرمان خدا را به جاى آورد و يوشع را پيشاپيش همه گروهها قرار داد و دست خود را بر او گذارد و همانگونه كه خدا
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 1 ص 118 و 119 و ج 4 ص 370 . مجمع الزوائد ، ج 5 ص 105 ، و تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 210 - 212 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .