مورد نقد و بررسى قرار مىدهيم .
تأملى در روايت سيف درباره « أليس و امغيشيا »
سيف گويد : « خالد در نبرد « أليس » سوگند خورد كه نهرشان را از خونشان جارى سازد و فراريان سپاه ايران و باديهنشينان اطراف أليس را تا مسافت دو روز راه اسير كردند و بر سر آن نهر آوردند و يك شبانه روز گردن زدند و خونها لخته شد و « قعقاع » صحابى و همتايان او - كه ساخته خيال سيفاند - به خالد گفتند : « اگر تمام مردم روى زمين را هم بكشى خونشان جارى نمىشود ، اين آب را بر آنها جارى كن تا به سوگندت وفا كرده باشى ! » و خالد چنين كرد و رود خون جارى شد و آن رود را تا به امروز « رود خون » نامند » . سپس گويد : « خالد به سوى « امغيشيا » رفت و آن شهرى همانند « حيره » بود كه فرمان داد آن شهر و هرچه در محدوده آن است همه را ويران كنند و عدد كشتههاى آنها به هفتاد هزار نفر رسيد ! »
مؤلف گويد : « اما ويرانى شهر « امغيشيا » و حوالى آن كه از ساختههاى خيال سيف است ، در تاريخ سابقه و نظير دارد ، و سركشانى همچون « هلاكو و چنگيز » همانند آن را انجام دادهاند و نيز ، كشتن اسيران . اما سيف امورى را به خالد نسبت داده كه در تاريخ جنگها بىسابقه و بىنظير است و آن اينكه او نهرشان را با خونشان جارى ساخت كه بدين خاطر آن نهر تا به امروز « رود خون » ناميده شد .
آرى ، سيف اين داستانها را آفريد و داستانهاى ديگرى نيز درباره جنگهاى : ثنى ، مذار ، مقر ، فمفرات ، بادقى و جنگ مصيخ و كشتار دهشتناك كفار و انباشته كردن كشتههاى آنها در فضا را ساخته و پرداخته كرد و معركه زميل و فراض و كشته شدن صد هزار رومى را بر آنها افزود .
سپس همه ساختههاى خيال او ، جنگها و نظاير آن ، در تواريخ طبرى و ابناثير و ابنكثير و ابنخلدون و ديگران وارد و منتشر گرديد ؛ در حالى كه