اول « عبداللّهبن سبا » و « يكصد و پنجاه صحابى ساختگى » آشكار ساختهايم .
ب - بررسى متن افسانه :
ما متن افسانه را نيز در جلد اول « يكصد و پنجاه صحابى ساختگى » بررسى كرده و بطلان آن را آشكار ساختهايم و در اينجا نيازى به اعاده بحث نمىبينيم .
هدف سيف زنديق از جعل اين دو افسانه
سيف مىگويد : « اسود » ى كه ادعاى پيامبرى كرد ، قيس را از آنچه نيت مىنمود ، يكى پس از ديگرى ، آگاه مىساخت و مىگفت : « فرشته گفت » و آن فرشتهاى كه آگاهش مىنمود همان شيطان است ! و از اين اسودِ مدعى نبوت معجزهاى آشكار بروز كرد و آن زمانى بود كه خطى كشيد و در وراى آن خط يكصد رأس گاو و شتر را نگاه داشت و از پشت آن خط همگى آنها را بدون قيد و بند ذبح كرد و خود از آن خط عبور نكرد . سپس رهايشان كرد تا جولان دادند و جان سپردند ، و راوى قصه اين امر را بسيار عظيم دانسته است ! » .
و در خبر دوم گويد : « خسرو در خواب ديد كه با خدا و رسولخدا گرد هم آمده و . . . »
آيا محتوا و لبّ قصه اول اين نمىشود كه پيامبر مسلمانان ادعاى نبوت كرد و آن را كه او « فرشته » مىناميد از غيب آگاهش مىكرد و آن معجزهها از او صادر مىشد ؟ چون « اسود عنسى » نيز ادعاى نبوت كرد و آن را كه « فرشته » مىناميد از غيب آگاهش مىنمود و آن معجزهها از او صادر مىشد ؟ !
آيا اين زنديق چنين افسانهاى را بدون قصد القاء شبهه در اذهان مسلمانان منتشر نموده است ؟
و در افسانه دوم ، آيا اين زنديق خداى مسلمانان و پيامبر آنها را مورد استهزاء قرار نداده كه آنها را در نشستى واحد همراه با دشمنشان يزدجرد - در خواب او - گرد هم آورده است ؟ ! !