در محمل به خواب رفته بود بيدار كردند تا از خوابيدن شتر نگران نشود كه تندى كرد و گفت : « خيلى كار بدى كرديد . به خدا سوگند اگر به حال خود رهايم كرده بوديد مدت حكومت اين امت را در مىيافتم ، چون ديدم كه من و محمد در نزد خدا نجوا مىكرديم و خدا به محمد گفت :
« يكصد سال بر آنها حكومت كن » .
او گفت : « زيادتم بخش » .
خدا گفت : « يكصد و ده سال » .
او گفت : « زيادتم بخش » .
خدا گفت : « يكصد و بيست سال » .
و او گفت : « اختيار با شماست ! » .
كه شما بيدارم كرديد ! و اگر به حال خود رهايم كرده بوديد مدت حكومت اين امت را در مىيافتم . . . » « 1 »
بررسى افسانه نجواى خسرو با پيامبر ( ص )
الف - بررسى حال راويان اين افسانه :
سيف اين افسانه را از قول راويانِ ساخته خيال خود با اسامى زير روايت كرده است :
1 - محمد ، كه در خيال خود : « محمدبن عبداللّهبن سوادبن نوبره » اش ناميده است .
2 - مهلب ، كه در خيال او : « مهلببن عقبه اسدى » است .
3 - عمرو ، كه در ساختههاى ذهن سيف دو نفرند : يكى از آنها : « عمروبن ريان » است و ديگرى : « عمروبن رفيل » و ما ساختگى بودن اين اسامى را در جلد
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : يكصد و پنجاه صحابى ساختگى ، جلد اول ، بحث اول از بحثهاى مقدماتى .