تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
است : « رسول‌خدا ( ص ) ميان سينه و گلوى من جان داد » ابن‌عباس گفت : « تو باور مىكنى ؟ به خدا سوگند رسول‌خدا ( ص ) در حالى قبض روح شد كه بر سينه على تكيه داشت و همو غسلش داد . . . » و از جابربن عبداللّه انصارى روايت كند كه گفت : « كعب الاحبار در زمان عمر ، با حضور ما ، برخاست و پرسيد : « آخرين سخن رسول‌خدا ( ص ) چه بود ؟ » عمر گفت : از على بپرس . گفت : او كجاست ؟ جواب داد : آنجا ! كعب از او پرسيد و على گفت : « آن حضرت را به سينه‌ام تكيه دادم و سرش را بر شانه‌ام نهاده بود كه فرمود : « نماز نماز ! » كعب گفت : « اين آخرين سخن انبياء است كه بدان مأمور و بر آن مبعوث مىشوند » بعد پرسيد : « يا اميرالمؤمنين چه كسى غسلش داد ؟ » عمر گفت : از على بپرس . پرسيد و گفت : « من او را غسل مىدادم و عباس نشسته بود و اسامه و شُقران برايم آب مىآوردند » . « 1 » حال اگر پيامبر ( ص ) - بنابر گفته عايشه - در ميام سر و سينه يا سينه و چانه او وفات كرده بود ، خليفه عمر به كعب الأحبار مىگفت : از امّ المونين عايشه بپرس كه اخرين سخن رسول‌خدا ( ص ) چه بود و هرگز او را به امام على ( ع ) ارجاع نمىداد . و قوىتر از همه روايات گذشته ، روايت كسى است كه خود شاهد ماجرا بوده و او « امّ المؤمنين امّ سلمه » است كه گويد : « سوگند به آنكه بنامش سوگند مىخورم ، همانا على در عهد و پيمان نزديكترين مردم به رسول‌خدا ( ص ) بود : صبح روزى به ديدار آن حضرت رفتيم و ديديم كه پيوسته مىفرمايد : « على آمد ؟ على آمد ؟ » فاطمه گفت : گويا او را به دنبال كارى فرستاديد . گويد : على آمد و من پنداشتم پيامبر ( ص ) نياز خاصى به او دارد ، لذا از اطاق بيرون رفتيم‌و نزديك در نشستيم و من كه نزديكترين آنها به در بودم ديدم رسول‌خدا ( ص ) به
هامش
( 1 ) - اين پنج حديث را از طبقات ابن‌سعد ، چاپ اروپا ، ج 2 قسمت دوم ص 51 ، آورديم .