تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
ابىطالب « وصى » محمد و وارث علم اوست . . . » . تمام اين خطبه را - ان‌شاءاللّه - در بحث « انواع كتمان در مكتب خلفا » مىآوريم .

2 - وصيت در سخنان مالك اشتر :

مالك اشتر به گاه بيعت با اميرالمؤمنين ( ع ) گفت : « اى مردم ! اين « وصى » اوصياء و وارث علم انبياست . در امتحان و بلا استوار ، و در سختى و تنگنا خوش‌رفتار است . همان كه كتاب اللّه ايمانش را شهادت ، رسول‌اللّه رضوانش را بشارت ، برترىها در او به تمامت ، و سبقت و علم و فضلش در كذشته و حال بلاشبهت باشد » . « 1 »

3 - وصيت در سخنان عمروبن حمق خزاعى :

هنگامى كه اميرالمؤمنين مردم كوفه را فرا خواند و درباره نبرد با معاويه با آنها سخن راند ، عمروبن حمق برخاست و امام را مخاطب قرار داد و گفت : « يا اميرالمؤمنين ! من نه به خاطر قرابت و خويشاوندى دوستدار شمايم و با شما بيعت كرده‌ام ، و نه به خاطر آنكه مالم بدهى يا مقامم ببخشى و بلند آوازه‌ام گردانى ! بلكه من شما را به خاطر اين برترىهاى پنجگانه دوست دارم : شما پسر عموى رسول‌اللّه ( ص ) ، و « وصىّ » او ، و پدر ذريه باقيمانده آن حضرت در بين ما ، و پيشگامترين مردم به سوى اسلام ، و پرسهمترين مهاجران در جهاد هستيد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 178 . ( 2 ) - شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابى الحديد ، ج 1 ص 281 ، و در چاپ ديگر تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ، ج 3 ص 181 . و عمروبن حمق خزاعى ، پس از صلح حديبيه به سوى پيامبرص هجرت نمود و يك بار كه پيامبر را آب نوشانيد ، دعايش نمود و فرمود : « خداوندا از جوانى بهره‌مندش ساز » و بدين‌خاطر هشتاد ساله شده بود و يك موى سفيد نداشت . و با عليع در تمام معركه‌هايش حضور داشت و از ياران حجربن عدى بود . از زيادبن ابيه گريخت و به موصل رفت و در غارى پنهان شد و معاويه به خواهرزاده خود عمروبن حكم فرماندار آنجا دستور داد او را نزد وى بفرستد ، كه مرده‌اش را يافتند كه مارى او را گزيده بود و سرش را براى معاويه فرستاد و اين اولين سرى بود كه در اسلام جابه‌جا مىشد ، و معاويه كه همسر عمرو را زندانى كرده بود ، سرش را نزد او فرستاد و چون سر را به دامنش افكندند بلرزيد و سپس آن را برداشت و دست خود را بر سيمايش كشيد و لبانش را بوسيد و گفت : « مدتها او را از من پنهان داشتيد و اكنون كشته‌اش را به من هديه مىكنيد ! درود بر اين هديه گرانبهاى گرانسنگ ! » شهادت او در سال پنجاهم هجرى اتفاق افتاد . شرح حال او در اسدالغابه ، ج 4 ص 100 - 101 ، آمده است .