اگر فردى بدون مشورت مسلمانان با كسى بيعت نمايد ، هر دو طرف خود را به كشتن دادهاند » . « 1 »
نقد و بررسى اين دو استدلال
ما در اينجا ابتدا به استدلال خليفه ابوبكر در سقيفه اشاره كرديم و سپس به عَلَم كردن شعار شورا از سوى خليفه عمر براى ولايت و زمامدارى پس از خود . امّا استدلال خليفه ابوبكر در سقيفه ، حقيقت آن است كه استدلال همه آنها در آن روز بر اساس منطق قبيلگى بود . زيرا ، انصار كه نعش پيامبر ( ص ) را در بين خانواده آن حضرت رها كرده و به سقيفه بنىساعده آمده بودند تا « سعدبن عباده » را به رهبرى برسانند ، نمىگفتند : « سعد از ديگران برتر و سزاوارتر به اين سمت است . » بلكه مىگفتند : « اين مردم [ / مهاجران ] در سايه حمايت شما هستند و هيچكس جرأت مخالفت با شما را ندارد ! » .
و مهاجران قريشى نيز ، پس از پيوستن به آنها ، به منطق قبيلگى روى آوردند و گفتند : « قريش در حسب و نسب هسته مركزى قوم عرباند » و گفتند : « چه كسى درباره حكومت محمد با ما ، كه اهل و عشيرهاش هستيم ، ستيز مىكند ؟ ! »
همچنين بود سخن آن مرد انصارى كه گفت : « اميرى از ما و اميرى از شما باشد » و پاسخ آن مرد مهاجر كه گفت : « ما اميران باشيم و شما وزيران » .
چنان كه انگيزه « اسيدبن حضير » و ديگر حاضران « قبيله اوس » نيز ، انگيزهاى قبيلگى بود . آنها كه از سلطه « قبيله خزرج » بر خود مىترسيدند و « نبرد بعاث » را - كه هنوز دو دهه از آن نگذشته بود - يادآور مىشدند ، گفتند : « به خدا سوگند اگر قبيله خزرج يك بار به اين حكومت دست يابند ، همواره به خاطر آن از شما برتر باشند ، و هرگز شما را در آن شريك خود نسازند . پس برخيزيد و با ابوبكر بيعت نمائيد . »
هامش
( 1 ) - همان .