كه خدا مىخواست قرارش مىداد .
همچنين است حال « هوذهبن على حنفى » كه او نيز هنگامى كه رسول خدا ( ص ) به اسلامش فراخواند ، از پيامبر ( ص ) چنين درخواستى داشت . فشرده داستان او در طبقات ابنسعد چنين است :
« رسول خدا ( ص ) به « هوذهبن على » نامهاى نوشت و به اسلامش فراخواند . او در پاسخ پيامبر ( ص ) نوشت : « آنچه بدان فرامىخوانى بسى جميل و نيكوست و من شاعر و سخنگوى قوم خود هستم و عرب جايگاه مرا پاس مىدارد . بخشى از اين « امر » را براى من قرار بده تا پيرويت نمايم . » و پيامبر ( ص ) فرمود : « اگر [ فرماندهى بر ] پاره زمين متروكهاى را [ هم ] از من خواسته بود نمىپذيرفتم » . « 1 »
درخواست و پيشنهاد هوذه آن است كه پيامبر ( ص ) بخشى از اين « امر » يعنى حكومت را به او بدهد : فرماندارى اندكى از يك سرزمين يا يك قبيله و امثال آن را ، و پيامبر ( ص ) پاسخ مىدهد كه : « او را بر پاره زمين متروكهاى هم فرماندهى نخواهد داد » و اين سخن رسول خدا ( ص ) همانند سخن طنز آلود مردم كوفه و بصره است كه چون فرماندار شهر هر يك از آنها را موظف كرده بود تا مقدارى سنگريزه براى فرش كردن مسجد جامع بياورند و يكى از خودشان را اميرشان قرار داده بود و او در پذيرش سنگريزهها از آنها سختگيرى مىنمود ، به او گفتند : « يا جنّذا الامارة - و لو على الحجارة » يعنى : « به به ز فرماندهى - اگر چه بر سنگها ! » خواسته هوذه از رسول خدا ( ص ) نيز اينچنين بود . او از پيامبر ( ص ) « امامت » و پيشوائى مىخواست ، اگر چه بر سنگريزهها باشد . و پيامبر ( ص ) پاسخش داد كه : « نه ، اگر چه بر سنگريزهها ! » .
هامش
( 1 ) - طبقات ابنسعد ، چاپ اروپا ، ج 1 قسمت دوم ص 18 .