تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ناخوش نداشتم . سپس گوينده‌اى از انصار گفت : « ما زداينده اندوه و پشتيبان نستوه او [ / رسول خدا ( ص ) ] بوديم . اى گروه قريش ! ما را اميرى باشد و شما را نيز اميرى . » كه فرياد و هياهو به هوا برخاست و من از اختلاف ترسيدم و به ابوبكر گفتم : « ابوبكر ! دستت را بگشا » او دستش را گشود و من با او بيعت كردم و مهاجران نيز با او بيعت كردند . سپس انصار با او بيعت نمودند . و بعد به سوى « سعدبن عباده » خيز برداشتيم . . . » - تا آنجا كه گويد : - « و هر كس بدون مشورت مسلمانان با كسى بيعت نمايد ، نه با او بيعت شود و نه با آنكه با او بيعت كرده است ، كه اين راه فريبا هر دو را به مسلخ مىبرد ! » « 1 » طبرى « 2 » داستان سقيفه و بيعت با ابوبكر را چنين روايت كند كه : « انصار در سقيفه بنىساعده گرد هم آمدند و جنازه رسول خدا ( ص ) را رها كردند تا خانواده آن حضرت آن را غسل دهند و گفتند : « پس از محمد « سعدبن عباده » را به جانشينى او برمىگزينيم » و سعد را در حالى كه بيمار بود بدانجا آوردند . . . - تا آنجا كه گويد : - « او خداى را سپاس و ثنا گفت و به ذكر سابقه انصار در دين و برترى آنها در اسلام پرداخت و گراميداشت پيامبر و اصحاب او و جهاد با دشمنانش را يادآور شد . تا آنگاه كه عرب روى پاى خود ايستاد و رسول خدا ( ص ) در حالى كه از آنها راضى بود بدرود حيات فرمود . » و گفت : « موضوع جانشينى را بدون ديگر مردمان ويژه خود گردانيد . » و همگى پاسخش دادند كه رأيى نيكو و سخنى به جا گفتى و ما از آنچه تو نظر داده‌اى عدول و سرپيچى نخواهيم كرد و تو را ولىّ و سرپرست اين كار قرار خواهيم داد . سپس با هم به گفتگو پرداختند و گفتند : اگر مهاجران قريشى نپذيرفتند و گفتند : « ما
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، كتاب الحدود ، باب رجم الحبلى من الزنا ، ج 4 ص 120 . ( 2 ) - فشرده اين خبر را از تاريخ طبرى در ذكر حوادث پس از وفات پيامبر آورديم و روايات غير طبرى را در حاشيه يادآور مىشويم . مشروح اين خبر را در كتاب عبداللّه‌بن سبا جلد اول آورده‌ايم .