شايستهترين مردمان براى جانشينى او هستند ، و هيچكس جز ستمگر در اين باره با آنها منازعه نخواهد كرد . » سپس فضائل و ارزشهاى انصار را يادآور شد و گفت : « بعد از مهاجرانِ پيشتاز هيچكس نزد ما مقام و منزلت شما را ندارد . پس ما اميران باشيم و شما وزيران ! »
پس از او « حباببن منذر » « 1 » برخاست وگفت : « اى گروه انصار ! كار خود را در اختيار خود بگيريد كه اين مردم در اموال شما و در سايه شما هستند ، و هيچ جسورى هرگز جرئت مخالفت با شما را ندارد . اختلاف نكنيد كه رأى و ديدتان را خراب و امر و كارتان را بر آب مىكند . و اگر اين گروه [ / مهاجران ] جز آنچه را كه از آنها شنيديد ، نپذيرفتند ، پس ما را اميرى باشد و آنها را اميرى . »
عمر گفت : « هيهات ! كه دو نفر در زمان و مكان واحد نگنجند . . . به خدا سوگند امت عرب راضى نگردد كه شما را فرمانروائى دهد در حالى كه پيامبرشان از غير شماست . ولى عرب از اينكه كار او به دست كسانى باشد كه نبوت در ميان ايشان بوده ، سرباز نمىزند . و ما را در اين باره بر آنكه نپذيرد برهان روشن و دليل آشكارى است : چه كسى با ما درباره قدرت محمد و حكومت او مخالفت مىكند ، در حالى كه ما نزديكان و خويشاوندان اوييم ؟ « 2 » مگر آنكس كه به باطل مغرور و به گناه منحرف و در هلاكت فرو شده باشد ؟ »
حباببن منذر برخاست و گفت : « اى گروه انصار ! بر توان خويش تكيه كنيد و سخنان او و يارانش را نپذيريد كه بهره شما از اين امر [ / حكومت ] را از آن خود
هامش
( 1 ) - حباببن منذر در غزوه بدر و بعد آن حضور داشت و در زمان خلافت عمر وفات كرد . شرح حال او در استيعاب در حاشيه اصابه ، ج 1 ص 351 ، اصابه ، ج 1 ص 302 ، اسد الغابه ، ج 1 ص 364 و جمهره ابنحزم ص 359 آمده است .
( 2 ) - امام عليع هنگامى كه اين برهان مهاجران را شنيد گفت : « به درخت نبوت استدلال كردند و ميوه آن را ضايع نمودند . » ( نهج البلاغه و شرح آن از ابنابى الحديد ، چاپ اول ج 2 ص 2 )