موضع خليفه عمر در وفات رسول خدا ( ص )
رسول خدا ( ص ) در نيمروز دوشنبه رحلت فرمود و ابوبكر غايب و عمر حاضر بود . عمر اجازه خواست و با مغيرهبن شعبه وارد شد و جامه از چهره آن حضرت برداشت و گفت : « واى از بيهوشى ! چه سخت است بيهوشى رسول خدا ( ص ) » مغيره گفت : « به خدا رسول خدا ( ص ) فوت كرده است . » عمر گفت : « دروغ گفتى ! رسول خدا فوت نكرده ، ولى تو مردى هستى كه فتنه بىباكت كرده ، و رسول خدا هرگز نمىميرد تا منافقان را نابود سازد . » « 1 »
پس از آن ، عمر پيوسته مىگفت : « گروهى از منافقان مىپندارند كه رسول خدا فوت كرده است . رسول خدا فوت نكرده ، بلكه به نزد پرورگارش رفته است . همانگونه كه موسى از ميان قوم خود برفت و چهل روز ناپديد شد . به خدا سوگند كه رسول خدا بازمىگردد و دستها و پاهاى آنان را كه مىپندارند او مرده است ، قطع مىكند . » « 2 » و مىگفت : « هر كه بگويد او مرده است ، سرش را با شمشير بزنم . او تنها به آسمان بالا رفته است . » « 3 » كه ناگهان در مسجد اين آيه را بر او تلاوت كردند :
«
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ . . .
»
« محمد تنها يك رسول است كه پيش از او نيز رسولانى ديگر بودهاند . آيا اگر
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 219 . ساير مصادر را در كتاب « عبداللّهبن سبا » بجوئيد .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، چاپ اروپا ، ج 1 ص 1818 .
( 3 ) - تاريخ ابىالفداء ، ج 1 ص 164 .