بميرد يا كشته شود شما به گذشته هايتان باز مىگرديد ؟ . . . » « 1 »
و عباس بن عبد المطلب گفت : « رسول خدا ( ص ) فوت كرده است و من در سيماى او همان را مشاهده كردم كه هميشه به هنگام فوت در سيماى فرزندان عبدالمطلب مىشناختم . » و گفت : « آيا نزد فردى از شما عهد و دستورى از رسول خدا ( ص ) درباره وفات او هست تا براى ما بازگويد ؟ » گفتند : نه . و او گفت : « اى مردم ! گواه باشيد كه هيچكس ادّعا نمىكند كه رسول خدا ( ص ) درباره وفات خودبه او دستورى داده باشد . . . » « 2 »
ولى عمر پيوسته سخن مىگفت تا دهانش كف كرد « 3 » و ابوبكر از « سنخ » آمد و اين آيه را تلاوت كرد : «
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . . .
» عمر گفت : « اين در كتاب خداست ؟ » ابو بكر گفت : « آرى » و عمر سكوت كرد . « 4 »
هامش
( 1 ) - طبقات ابنسعد ، ج 2 قسمت دوم ص 57 . كنز العمال ، ج 4 ص 53 حديث 1092 . تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 243 . الغدير علامه امينى به نقل از شرح الواهب زرقانى ، ج 8 ص 281 . سنن ابنماجه حديث 627 . و سوره آل عمران آيه 144 .
( 2 ) - طبقات ابنسعد ، ج 2 قسمت دوم ص 57 . تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 243 . السيرة الحلبيه ، ج 3 ص 390 - 391 . كنز العمال ، ج 4 ص 53 حديث 1092 و التمهيد باقلانى ص 192 - 193 .
( 3 ) - انساب الأشراف ، ج 1 ص 567 . طبقات ابنسعد ، ج 2 قسمت دوم ص 53 . كنزالعمال ، ج 4 ص 53 . تاريخ الخميس ، ج 2 ص 185 و السيرة الحلبيه ، ج 3 ص 392 .
( 4 ) - طبقات ابنسعد ، ج 2 قسمت دوم ص 54 ، تاريخ طبرى ، ج 1 ص 1817 - 1818 . تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 243 . السيرة الحلبيه ، ج 3 ص 392 . سنن ابنماجه حديث 1627 . آيهاى كه بر عمر خوانده شد پيش از آن نيز بوسيله « ابنامّ كلثوم » بر او تلاوت شده بود . تشكيك و شبهه در وفات پيامبرص در آن روز از ويژگيهاى خليفه عمربن خطاب بوده است و مورخان و سيره نويسان اين تشكيك را از شخص ديگرى نياوردهاند .