تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
او از حميد و از حسن روايت كرد كه خاتم رسول الله ( ص ) از نقره و نگينش حبشى بود . هدبة بن خالد از همام بن يحيى و او از عبد العزيز بن صهيب و او از انس بن مالك روايت كرد كه به پيامبر ( ص ) گفت : من خاتمى ساخته‌ام و كسى نقش آن را تقليد نكند . بكر بن هيثم از عبد الرزاق و او از معمر و او از زهرى و قتاده روايت كرد كه گفتند : رسول الله ( ص ) خاتمى از نقره بساخت و بر آن نقش محمد رسول الله بزد . سپس ابو بكر و پس از او عمر و عثمان با همان مهر مىكردند و هنگامى كه انگشترى در دست عثمان بود از دستش به چاه افتاد . آب چاه را به تمامى كشيدند لكن آن را نيافتند . اين واقعه در نيمه‌هاى خلافت عثمان رخ داد و او انگشترى ساخت و بر آن در سه سطر عبارت محمد رسول الله را نقش كرد . قتاده گويد كه در آن سوراخى نيز قرار داد . هناد از اسود بن شيبان و او از خالد بن سمير حكايت كرد كه مردى به نام معن بن زائدة نقش خاتم خلافت را جعل كرد و در عهد عمر اموالى را از محل خراج كوفه به چنگ آورد . خبر به عمر رسيد و به مغيرة بن شعبه نوشت مرا خبر داده‌اند كه مردى به نام معن بن زائده نقش خلافت را جعل كرده و به كمك آن مالى از خراج كوفه به دست آورده است . چون نامهء من به دستت رسد هر دستورى كه در باب وى داده‌ام مجرى كن و فرستادهء من هر چه گويد بپذير . پس از آن كه مغيره نماز عصر را بخواند و مردم به جاى خود نشستند ، وى برون رفت و فرستادهء عمر نيز همراهش بود و مردم سرك مىكشيدند و او را نظاره مىكردند . چون به معن رسيد بايستاد و به فرستادهء عمر گفت : امير المؤمنين مرا فرموده است كه هر چه تو دربارهء وى گوئى انجام دهم . پس هر چه خواهى بفرماى . فرستاده گفت : غلى بخواه تا بر گردنش زنم . پس غلى بياورد و رسول آن را