تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
ثغر بود . وى با برخى از هنديان بجنگيد و بر ايشان ظفر يافت . در ايام يزيد بن عبد الملك ، فرزندان مهلب به سند گريختند . وى هلال بن احوز تميمى را گسيل داشت و او با آنان مصاف داد . مدرك بن مهلب در قندابيل كشته شد ، و مفضل و عبد الملك و زياد و مروان و معاويه پسران ديگر مهلب نيز به قتل رسيدند و معاوية بن يزيد و جمعى ديگر هم كشته شدند . جنيد بن عبد الرحمن مرى از سوى عمر بن هبيرهء فرازى بر ثغر سند گمارده شد و سپس هشام بن عبد الملك نيز او را ولايت داد و چون خالد بن عبد الله قسرى به عراق آمد هشام به جنيد نامه‌يى نوشت و به وى دستور داد تا نامه‌هاى خويش را به او نويسد . جنيد به ديبل آمد و سپس به كنار شط مهران رفت . لكن حليشه مانع عبورش شد و به وى پيام داد كه من مسلمان شده‌ام و آن مرد صالح مرا به ولايت ديار خودم گمارده است و من از تو ايمن نيستم . پس جنيد به وى گروگانهائى داد و از او گروگانهاى گرفت تا خراجى كه بر بلاد وى مقرر است بپردازد . سپس آن دو گروگانها را باز پس دادند . و حليشه كافر شد و به جنگ دست يازيد . به قولى حليشه به نبرد اقدام نكرد ، بلكه جنيد اين گناه را به وى نسبت داد . وى به هند رفت و جمعى را گرد آورد و كشتيهائى بر گرفت و آمادهء جنگ شد . جنيد نيز با كشتيهائى سوى وى رفت و در بطيحهء خاورى با يك ديگر مصاف دادند . حليشه كه كشتىاش به گل نشسته بود اسير شد و جنيد او را بكشت . صصه پسر داهر بگريخت و در پى آن بود كه به عراق رود و از خيانت جنيد شكايت كند . لكن جنيد چندان با وى الفت ورزيد تا دست خويش در دست جنيد نهاد و آنگاه جنيد او را نيز بكشت و به غزاى كيرج رفت كه مردمش نقض عهد كرده بودند . وى قلعه‌كوبهائى بگرفت و با آنها باروى شهر را