كرامتان عرب بود . در بيت المال سند ده هزار هزار درهم طاطرى « 1 » بيافت و به سرعت آن را خراج كرد . جوانى از بنو يربوع به نام خنيس همراه سپاه تميم به هند آمده بود . مادرش كه از قبيلهء طيئ بود نزد فرزدق آمد و از وى تمنى كرد به تميم نامهيى نويسد و او را باز گرداند . آن زن به قبر غالب « 2 » متوسل شد و فرزدق به تميم نوشت :
او آمد و توسل به غالب جست اى تميم و به قبرى كه خاكش سوده همى شده است خنيس را به من ببخشاى ، منتش همىپذيرم به خاطر اندوه مادرى كه آب خوش مىنياشامد تميم بن زيد ! به حاجتم بىاعتنا مباش كه بر آوردنش از بهر تو دشخوار نيست و اندر آن ترديد بسيار مكن كه من ملولم از نيازى كه تمنايش به درازا همىكشد تميم به درستى ندانست كه نام آن جوان حبيش است يا خنيس و بفرمود تا هر كه نامش همانند اين واژهها باشد ، بازش گردانند .
در ايام تميم مسلمانان از بلاد هند برون رفتند و مراكز خود را ترك گفتند كه تا اين زمان نيز بدان جاى باز نگشتهاند .
سپس حكم بن عوانهء كلبى به ولايت رسيد و آن زمان همهء اهل هند ، جز مردم قصه ، عصيان كرده بودند و مسلمانان را پناهگاهى نبود . پس حكم آن سوى درياچه در بخشى كه نزديك هند است شهرى
هامش
( 1 ) . پول نقرهء هندى كه ارزش آن برابر با يك و نيم درهم نقرهء خالص بوده است .
( 2 ) . پدر فرزدق .